ترجمه إثبات الوصية - مسعودي، علي بن حسين؛ مترجم محمد جواد نجفي - الصفحة ٨٠ - سخنان كوتاه پيغمبر
روايت شده كه اصحاب فرعون از كمى نسل بنى اسرائيل شكايت كردند زيرا كه آنها بنى اسرائيل را عبد و خدمتگذار خود قرار ميدادند، فرعون دستور داد كه يك سال پسرهاى نوزاد را زنده و يك سال بقتل برسانند، هارون بن عمران در آن سالى كه پسرها را زنده بگور نميكردند متولد شد ولى حضرت موسى ٧ در آن سالى كه پسرهاى نوزاد را زنده بچال ميكردند پا بعرصه عالم نهاد تا اينكه خدا (راجع بحفظ موسى) قدرت خود را (بدشمنان آن حضرت) ارائه نمايد.
روايت شده كه مادر موسى ٧ چون حامله شد و اثر حمل در او مشاهده شد قابلهاى را موكل او كردند و خدا قبل از ولادت موسى محبتى را در قلب آن قابله جاى داد، همينطور حجج ديگر خدا بر خلق خود. مادر موسى ٧ لاغر و ضعيف ميشد (ولى قابله به او اظهار محبت ميكرد و) ميگفت: اى دخترك من چرا بدن تو آب مىشود و تو را محزون مىبينم؟! در جواب گفت: چگونه من آب نشوم و محزون نباشم در صورتى كه فرزند من پس از تولد كشته خواهد شد؟
قابله گفت: محزون و نگران مباش كه من ولادت موسى را مخفى خواهم كرد.
همينكه موسى ٧ متولد شد قابله بمادر آن حضرت گفت:
موسى را در صندوقخانه داخل و مخفى كن و قابله نزد پاسبانها آمد و با هر قابلهاى پاسبانى بود كه اگر فرزند ذكورى متولّد شود او را بكشد، قابله بپاسبانى كه موكّل او بود و بديگران گفت: برگرديد زيرا كه از اين زن فقط چند قطعه خون خارج شد پس همه برگشتند.
مادر موسى ٧ فرزند عزيز خود را شير داد ولى از سر و صداى