ترجمه إثبات الوصية - مسعودي، علي بن حسين؛ مترجم محمد جواد نجفي - الصفحة ٧٨ - سخنان كوتاه پيغمبر
٣٤- مادوم بن خيام عليهما السّلام
بعد از خيّام پسرش مادوم براى دين و نور و حكمت پروردگار قيام نمود تا اينكه وفات او در رسيد، پس خدا او را وحى كرد كه شعيب را وصىّ خود نمايد، پس آن بزرگوار حضرت شعيب ٧ را احضار كرده او را وصىّ خود نمود، حضرت شعيب از فرزندان نابت ابن ابراهيم بود و از اولاد اسماعيل و اسحاق نبود.
٣٤- شعيب بن مادوم عليهما السّلام
بعد از مادوم پسر بزرگوارش حضرت شعيب براى دين خدا قد علم كرد و در آن موقع بود كه سلطنت فرعون ذو الاوتاد ظهور كرد و او فرعون موسى ٧ بود كه نامش وليد بن ريان بن مصعب بود و مدت سلطنت او (٤٠٠) سال بود. در يكى از سالهاى زمان سلطنت همين فرعون بود كه خدا حضرت ايّوب ٧ را كه مبتلاء بآن بلا گرديد مبعوث كرد و زوجه آن حضرت رحمه دختر يوسف ٧ بود. (اين ايّوب) همان ايّوب بن اموص بن عيص بن اسحاق بن يعقوب بود.
يكى از قصّه حضرت شعيب آنست كه خدا او را در زمان پيرى براى قومى مبعوث كرد و شعيب آن قوم را بتوحيد و اقرار بخدا و طاعت پروردگار دعوت كرد ولى آن قوم اجابت شعيب ٧ را نكردند پس آن حضرت تا آن موقعى كه خدا خواست از نظر آنان غائب شد، پس از چندى در حال جوانى بسوى قوم خود عود كرد آنها در جواب گفتند:
آن موقع كه تو پير بودى ما تو را قبول نكرديم اكنون كه جوان شدى