ترجمه إثبات الوصية - مسعودي، علي بن حسين؛ مترجم محمد جواد نجفي - الصفحة ٤٤ - اما شعب اطاعت ناصحان
از پا در آورد. از جمله قصه او همين است كه خدا در قرآن بما خبر مىدهد از قبيل: امر يأجوج، مأجوج، سند و غير ذلك از مشرق و مغرب، هيچ ستمكارى را رها نميكرد مگر اينكه او را در هم ميشكست و زمان آن حضرت زمان عدل و فراخى و بركت بود.
و روايت شده كه خضر بن ارفخشد بن سام بن نوح ٧ در پيش ذو القرنين بود و يكى از قصه خضر آن است كه در روايت آتيه ملاحظه ميفرمائيد: (و آن روايت اين است كه) موقعى كه رسول خدا صلى اللّه عليه و آله را بمعراج بردند در حين مرور با جبرئيل ٧ بيكى از بقعههاى زمين برخورد كردند و رسول خدا صلى اللّه عليه و آله را بوى مشگى بشامّه رسيد.
از جبرئيل راجع بآن بوى مشگ پرسش كرد؟ جبرئيل گفت:
پادشاهى از پادشاهان كه عادل و خوش سيرت بود بيشتر از يك پسر نداشت همينكه پسرش بسنّ جوانى رسيد پدر خود را ترك گفت و مشغول عبادت شده بدنيا پشت پا زد، اهل مملكت نزد پدرش جمع شدند و حسن سيرت او را براى پدرش نقل و تعريف كردند و از حادثهاى كه براى آن فرزند پيش آمد كند ترسان بودند.
پس پادشاه بدنبال پسر خود خارج شد و مردم از پادشاه درخواست كردند كه دخترى از دختران پادشاهان را براى پسر خود تزويج نمايد شايد خدا پسرى از اين پسر بپادشاه نصيب كند تا سلطنت بعد از پادشاه باو منتقل گردد زيرا مأيوس بودند از اينكه آن پسر از پادشاه تقليد كند و متصدى امر سلطنت شود.
پادشاه يكى از دختران بعضى پادشاهان را انتخاب نموده براى پسر خود تزويج كرد و آن دختر را احضار كرده او را از جريان