ترجمه إثبات الوصية - مسعودي، علي بن حسين؛ مترجم محمد جواد نجفي - الصفحة ٤٢٤ - حقوق خويشاوندان
صبح فردا نزد آن بردهفروش رفتم، از آن كنيز سراغ گرفتم گفت: فعلا تب كرده، نمىشود كه او را بتو نشان دهم، روز سوم نزد او رفتم، از حال كنيز پرسيدم؟ گفت: امروز او را بخاك سپردم من خدمت امام جواد ٧ آمدم، جريان را بعرض آن حضرت رساندم بعدا كنيز ديگرى را خريدم كه اين فرزندم محمّد از او بمن نصيب شده.
٢٠- از حمران بن محمّد اشعرى روايت شده كه گفت: در حضور امام جواد ٧ مشرف شدم، وقتى كه حاجتهاى من روا شد بآن حضرت عرض كردم: ما در حسن بشما سلام ميرساند و از شما تقاضا دارد كه از لباسهاى خود براى او مرحمت كنى تا آن را كفن خود نمايد؟.
فرمود: شما از اين حاجت بىنياز هستيد من خارج شدم و معناى حرف آن حضرت را نفهميدم تا اينكه خبر وفات آن بزرگوار وارد شد.
٢١- از محمّد بن عيسى بن عبد اللّه اشعرى روايت شده كه گفت:
امام جواد ٧ بمن فرمود: اين ترديد را درباره اينكه پدرم غير از من پسرى نداشته برطرف كن.
٢٢- روايت شده كه عمر بن فرج در آن موقعى كه با امام جواد ٧ لب دريا نشسته بود به آن حضرت عرض كرد: شيعيان تو ادعا ميكنند كه شما كيل دريا را ميدانيد؟! فرمود: آيا خدا قدرت دارد كه اين علم را به يك پشه عطا كند يا نه! گفت: آرى، فرمود: من كه از يك پشه پيش خدا گرامىترم!.
در آن سالى كه مأمون با امّ الفضل به بليدون كه يكى از شهرهاى روم است رفتند و از آنجا براى حج حركت كردند امام جواد هم با فرزندش امام على النقى عليهما السّلام كه كودكى بود حركت كردند