ترجمه إثبات الوصية - مسعودي، علي بن حسين؛ مترجم محمد جواد نجفي - الصفحة ٣٠٥ - وصيت آن حضرت هنگام وفات به امام مجتبى
بدرقه آن حضرت آمد، در موقع وداع به امام حسين ٧ گفت:
يا ابا عبد اللّه! تو را بخدا حرم رسول اللّه صلى اللّه عليه و آله را (منظور زن و بچه آن حضرت است) با خود مبر؟ امام حسين ٧ فرمود: خدا غير از اسير شدن آنان چيزى را قبول نميكند[١].
جريان بازگشت امام بجانب نهرين همانست كه نويسندگان (در جاى خود) نوشتهاند. عبيد اللّه بن زياد لعنه اللّه تعداد (٢٨٠٠٠) نفر لشكر را از طرف يزيد (بجنگ امام حسين فرستاد) موقعى كه لشكر يزيد صف بستند امام حسين ٧ با ياران خود نماز صبح را خواند.
[١] مترجم گويد: در پاورقى شرح حال امام حسين ٧ مناسب است كه در اطراف چند موضوع لازم گفتگو شود: ١- با اينكه امام حسين ميدانست اگر كربلا بيايد كشته خواهد شد پس چرا آمد و خود را بهلاكت داد؟ ٢- اينكه زن و بچههاى خود را براى چه آورد؟ ٣- چرا امام حسين ابتداء شهداى غير بنى هاشم را بميدان فرستاد تا شربت شهادت را نوشيدند و بعدا شهداى بنى هاشم را اجازه شهادت داد و خود آن بزرگوار بعد از همه آنان شهيد شد؟ ٤- سر مقدس امام حسين در كجا دفن گرديد؟ ٥- چرا محمد بن حنفيه با اينكه برادر پدرى امام حسين بود با آن حضرت در كربلا نيامد؟.
اما جواب از سؤال اول: اولا سيد مرتضى در كتاب تنزيه الانبياء جواب مفصلى نوشته است كه اين مقام را گنجايش نگارش آن نيست، ثانيا امر خدا بود و در مقابل امر خدا نميتوان چون و چرا كرد زيرا خدا عواقب امور بندگان را از خود آنان بهتر ميداند، به اضافه اينكه هر چه مصيبت** بزرگتر باشد جزاى آن نيز بزرگتر خواهد بود و لذا مقام امامت بفرزندان آن حضرت داده شد. ثالثا همانطور كه امام حسين ميدانست اگر كربلا بيايد كشته خواهد شد همانطور هم ميدانست كه اگر كربلا نيايد كشته خواهد شد و لو اينكه پناه به خانه خدا كه محل امن است ببرد چنانكه پناه برد و مأمورين يزيد شمشيرها را در زير احرام بستند و خواستند كه آن حضرت را در حرم امن خدا شهيد كنند، امام حسين در يك صورت از شهيد شدن نجات پيدا ميكرد و آن اين بود كه تسليم يزيد گردد و تسليم شدن آن حضرت براى يزيد از دست دادن دين بود همچنانكه صلح نكردن امام حسن با معاويه نيز باعث ريشهكن شدن دين ميشد. يكى از جهاتى كه امام حسين زمين عراق را انتخاب كرد همان دعوت و نامههاى مردم عراق بود كه در جاى خود نوشته شده است و ...
اما جواب از سؤال دوم: اولا دستور خداى سبحان بود كه بايد زن و بچه امام حسين ٧ اسير شوند و شخصى نظير امام حسين در مقابل امر خدا مطيع و فرمانبردار است. ثانيا امام حسين ميدانست كه اگر اهل و عيال** خود را در حجاز يا جاى ديگر بگذارد يزيد و يزيدپرستها آنان را تعقيب خواهند كرد و از شكنجه دادن بآنان كوتاهى نخواهند نمود، اعمال و رفتارى كه يزيد و مأمورين او پس از شهيد شدن حسين و يارانش با اهل و عيال حسين انجام دادند دليل بر آنست كه اگر اهل حرم آن حضرت در حجاز يا جاى ديگر مىبودند نيز از دست شر و فتنه يزيد و تابعين او آرام نبودند.
اما جواب از سؤال سوم: اولا اينكه ياران حسين بن على قبل از شهيد شدن جا و مكان خود را در بهشت ديدند و خود آنان بجهت اينكه زودترى به بهشت وارد شوند براى چشيدن شربت شهادت عجله داشتند، چنانكه در كتاب علل الشرايع اين موضوع را از صادق آل محمد صلى اللّه عليه و آله روايت كرده. ثانيا هر چه مصيبت بزرگتر باشد اجر و مزد آن نيز بزرگتر خواهد بود، چنانكه در كتاب مستطاب اصول كافى از حضرت امام محمد باقر ٧ روايت كرده كه فرمود: اشد الناس بلاء الانبياء ثم الاوصياء، يعنى بلاى پيغمبران از ساير مردم شديدتر است، بعد از پيغمبران بلاى وصىهاى آنان** از ساير مردم شديدتر خواهد بود بنابراين ميتوان گفت: يكى از جهاتى كه بر اجر امام حسين افزوده است تحمل آن مصيبتهاى بىنظيرى است كه در روز عاشورا ديد.
اما جواب از سؤال چهارم: اولا علامه مجلسى در بحار گويد:
مشهور بين علماء آنست كه امام زين العابدين آن سر مقدس را بكربلا آورد و با بدن مطهر آن حضرت بخاك سپرد. ثانيا نيز در بحار ميگويد: سر مبارك امام حسين در نجف اشرف است. ثالثا در كتاب الحج جواهر الكلام از مفضل بن عمر روايت كرده كه حضرت صادق ٧ در مسجد حنانه در پشت كوفه نماز خواند و فرمود: اينجا جاى سر مبارك امام حسين است.
رابعا: در بعضى از اخبار است كه يزيد پليد سر مقدس امام حسين را در مدينه فرستاد و در بقيع نزد مادرش زهراء دفن گرديد. خامسا: اينكه در بعضى از كتابها نقل شده كه سر مبارك آن حضرت در دمشق در قبرستان مسلمانان دفن شده است. سادسا: از جماعتى از اهل مصر نقل شده كه سر مطهر امام حسين** در مصر است- نقل از منتخب التواريخ- مترجم.
اما جواب از سؤال پنجم: مرحوم سپهر در ناسخ التواريخ مىنويسد:
امام حسين بمحمد بن حنفيه فرمود: تو در مدينه نماينده من باش كه جريان و امور اين مردم بر من مخفى و پوشيده نباشد- مترجم.