ترجمه إثبات الوصية - مسعودي، علي بن حسين؛ مترجم محمد جواد نجفي - الصفحة ٢٥٣ - خطبه ديگر در بيان اركان و شعب ايمان و اركان و شعب كفر
|
فاحمد المصطفى يعطيه رأيته |
يحبوه بابنته يا خير ما منحا |
|
|
بذاك اخبرنا فى الكتب اولنا |
و الجن تسترق الاسماع متضحا |
|
[١] فاطمه بنت اسد ميگويد: من راجع بقول آن دانشمند يهودى غرق درياى فكر گرديدم تا اينكه پس از چند شب در عالم خواب ديدم كه گويا: كوههاى شام درحالىكه لباس آهنين پوشيده بودند با بينىهاى خود بجنبش آمدند و از سينههاى خود صداى هولناكى ميكردند آنگاه كوههاى مكه جواب آنها را با صداى هولناكترى گفتند و جرقههاى آتش از خود خارج كردند، كوه ابو قبيس هم نظير اسب زين كرده بحركت آمد و پيكانهاى آن از يمين و شمال فرو- مىريخت و مردم آن پيكانها را بر ميگرفتند.
من هم چهار شمشير و يك كلاهخود آهنين كه آن را با طلا آب داده بودند برگرفتم، پس اولين دفعه كه داخل مكه شدم يكى از آن شمشيرها در آب روان افتاد، شمشير دومى در هوا پريد و پراكنده شد، شمشير سومى روى زمين افتاد و شكست، شمشير چهارمى كشيده شد و در دست من باقى ماند، در آن بينى كه من با آن شمشير حمله ميكردم ناگاه ديدم كه آن شمشير چون شير بچهاى شد كه من آن را يافته باشم، بعد از آن نظير شير شكارى گرديد و از دست من خارج شده، بسوى آن كوهها رهسپار گرديد، آنها را بريد و سوراخ كرد، مردم از آن شير ترسان بودند و از خوف آن حذر مىكردند.
در آن بين فرزند من محمّد آمد و گردن آن شير را برگرفت و
[١] مترجم گويد: چون معنى اشعار فوق بطور تقريب نظير ترجمه صفحات قبلى است بنابراين ترجمه اشعار لزومى نداشت.