ترجمه إثبات الوصية - مسعودي، علي بن حسين؛ مترجم محمد جواد نجفي - الصفحة ١٩٥ - فرمان امير المؤمنين على(ع) به مالك اشتر هنگامى كه او را به حكومت مصر و توابع آن گماشت
و مصيبت بزرگ آن نصيب ما گردد.
زوجه وهب نزد حضرت عبد المطّلب آمد و دختر خود را كه آمنه باشد بر آن بزرگوار عرضه كرد. عبد المطّلب فرمود: حقا دخترى را براى پسر من معرفى كردى كه در ميان زنان غير از او كسى براى فرزند من صلاح نيست. پس عبد المطّلب ٧ آمنه بنت وهب را براى حضرت عبد اللّه تزويج نمود و تعداد (١٠٠) ناقه قرمز را براى او مهريه كرد. همينكه عبد اللّه ٧ زوجه خود آمنه را بخانه خود آورد زنان قريش مريض شدند و عده زيادى از زنان قريش و غير آنان از اندوه اينكه عبد اللّه با آنان ازدواج نكرد از دنيا رفتند.
خداى سبحان به آمنه بنت وهب آن قدر: نور، جمال، نيكوئى و كمال داده بود كه آن بىبى بزرگ قوم خود خوانده ميشد حضرت عبد اللّه چند سالى را بهمين حال بود، نور حضرت محمّد صلى اللّه عليه و آله در ميان دو چشم آن بزرگوار وجود داشت، بسوى رحم زوجه آن حضرت خارج نگرديد تا اينكه خداى جهان بآن نور اجازه داد كه از پشت حضرت عبد اللّه نزول كند و در رحم آمنه قرار گيرد (آن نور) در ماه ذى حجه شب عرفه كه شب جمعه بود در رحم آمنه جاى گزين شد.
خداى توانا رضوان خازن بهشت را دستور داد تا درهاى بهشت و آسمان و كليه فردوسها را باز نمايد، بزمين بشارت داده شد كه نور رسول خدا صلى اللّه عليه و آله در آن شب در رحم آمنه استقرار پيدا كرد در آن روز بتهاى قريش و بتهاى دنيا سرنگون گرديدند، شياطين مقيّد و بسته شدند، تخت شيطان لعين مدت چهل روز واژگون گرديد، و آن ملعون فرار كرده بكوه ابو قبيس آمد، صيحهاى زد كه كليه شياطين