ترجمه إثبات الوصية - مسعودي، علي بن حسين؛ مترجم محمد جواد نجفي - الصفحة ١٩٢ - آدابى كه براى اصحابش بيان فرموده كه مجموعا چهار صد حكم مربوط به امور دين و دنياست
روانى را ديد، از آن آشاميد، اثر خنكى آن آب را در قلب مبارك خود احساس كرد.
[٥٠- عبد الله]
حضرت عبد المطّلب در همان ساعت آمد و با فاطمه مواقعه كرد، فاطمه بعبد الله كه پنجاهمين وصى بود حامله شد. حضرت عبد اللّه كوچكترين فرزند عبد المطّلب و برادر پدرى و مادرى ابو طالب بود.
موقعى كه فاطمه عبد اللّه را زائيد حضرت عبد المطّلب بجهت حضرت عبد اللّه بشدت مسرور و خوشحال بود، هيچ يك از قبيلههاى عرب و شام نبودند مگر اينكه از ولادت عبد اللّه ٧ مطلع شدند، علّت مستحضر شدن آنان اين بود كه جبّه سفيد پشمى كه بخون حضرت يحى بن زكريا عليهما السّلام آغشته شده بود نزد آن حضرت بود. اعراب در كتابها يافته بودند كه هرگاه ديديد: از آن جبّه سفيد خون مىچكد بدانيد كه عبد اللّه بن عبد المطّلب عليهما السّلام متولد شده است، دشمنان عبد اللّه ٧ در مرور چند سال از آن جبه انتظار ميبردند.
همينكه حضرت عبد اللّه جوان نورسى گرديد قبيلههاى دشمنان آمدند كه آن حضرت را بكشند ولى خداى توانا شر آنان را از آن بزرگوار رد كرد و دشمنان با نااميدى برگشتند و به هيچ گونه حيلهاى بر آن حضرت قدرت نيافتند. در آن روز تجارت قريش در زمين شام بود و هيچ كس از اهل مكه بسوى علماى يهود شام نميآمد مگر اينكه علماى يهود راجع به عبد اللّه بن عبد المطّلب از او سؤال ميكردند؟ او در جواب ميگفت: عبد اللّه مرد بسيار بزرگ و مهترى است، ما او را در حالى واگذار كرديم كه: نورانيت، نيكوئى، جمال و كمال او در ميان قبيله قريش رو بزيادى ميرفت.