تحف العقول ت جعفری - ابن شعبه حرّاني - الصفحة ٣٣٢ - گفتار آن حضرت
و از سليمان نبى فرزند حضرت داود عليهما السّلام بمن بگوئيد، آنجا كه از خداوند درخواست سلطنت و قدرتى كرد كه پس از او هيچ كس در خور آن نباشد، و خداوند جليل آن را بوى عطا كرد، و آن پيامبر ٧ [پيوسته] حقّ مىگفت و به حقّ عمل مىكرد، و از آن پس در هيچ جا نيافتم كه شخصيّت او مورد ملامت و عيب خداوند يا فرد مؤمنى قرار گرفته باشد، و نيز پيش از او حضرت داود ٧ با آن ملك و سلطنت محكمش.
سپس يوسف پيامبر ٧ آنجا كه به پادشاه مصر گفت: اجْعَلْنِي عَلى خَزائِنِ الْأَرْضِ إِنِّي حَفِيظٌ عَلِيمٌ، يعنى: «مرا بر خزانههاى اين سرزمين برگمار، كه بدان نگاهبان و كاملا دانايم»، پس آن حوزه مسئوليّتى كه او برگزيد همانا گرداندن حكومت مصر و اطرافش تا يمن بود، و از آن مناطق تمام قحطىزدگان گندم را از حيطه حكومت او حمل مىكردند، و حضرت يوسف ٧ نيز حقّ مىگفت و به حقّ عمل مىكرد، بر او نيز هيچ سرزنشكنندهاى نيافتم.
سپس ذو القرنين؛ او بندهاى بود كه خدا را دوست داشت و خدا هم او را دوست مىداشت، اسباب را برايش فراهم ساخته و او را به پادشاهى شرق و غرب زمين رساند، و او نيز حقّ مىگفت و بدان عمل مىكرد، سپس بر او نيز هيچ ملامتگرى نيافتم.
پس اى جماعت از رفتارى كه خداوند با مؤمنان دارد درس گيريد و ادب آموزيد و بر امر و نهى الهى اكتفا كرده و عمل كنيد، و چيزهائى را كه بر شما مشتبه است و نميدانيد از خود وانهيد، و علم را به اهلش واگذاريد تا نزد خداوند تبارك و تعالى پاداش گيريد و معذور باشيد، و در پى تحصيل دانش ناسخ و منسوخ، محكم و متشابه، و حلال و حرام قرآن باشيد، كه آن روش به خدا نزديكتر و از جهل دورتر است، و جهالت و نادانى را براى اهلش وانهيد، كه بىشكّ شما را اهل جهل و نادانى بسيار است ولى اهل دانش اندك و كم مىباشند، در حالى كه خداوند فرموده: وَ فَوْقَ كُلِّ ذِي عِلْمٍ عَلِيمٌ، يعنى: «و بالاى هر دانائى، داناترى هست- يوسف: ٧٦».
گفتار آن حضرت ٧ پيرامون آفرينش انسان و تركيب وجودش
از امام صادق ٧ آمده است كه فرمود: خودشناسى آدمى بسته به اين است كه خود را توسّط چهار طبع و چهار ستون و چهار ركن بشناسد، طبيعتهاى او