تحف العقول ت جعفری - ابن شعبه حرّاني - الصفحة ٣٨٩ - سخنانى كوتاه از امام كاظم
٢٩- به فضل بن يونس[١] فرمود: خير را برسان و ابلاغ كن، و نيز لب به خير گشا، و «من با او هستم» مباش، گفتم: يعنى چه؟ فرمود: مگو: «من با مردم و چون يكى از ايشانم»، بدرستى رسول خدا ٦ فرمود: اى مردم تنها دو راه روشن داريم، راه خير و راه شرّ، پس اين گونه مباش كه راه شرّ در نزد تو از راه خير محبوبتر باشد.
٣٠- نقل شده است كه آن حضرت ٧ به مرد روستائى بدچهرهاى رسيد، بس بر او سلام كرده و كنارش نشست، و مدّتى طولانى با او گفتگو كرد، سپس از وى خواست كه اگر حاجتى برايش پيش آمد از آن مرد روستائى طلب كند، پس شخصى به آن حضرت گفت: اى زاده رسول خدا، كنار چنين كسى مىنشينى و رفع حاجت خود را از وى مىخواهى، در حالى كه او به شما بيشتر نياز دارد [تا شما به او]؟! فرمود: او بندهاى از بندگان خدا، و به حكم قرآن برادر، و در سرزمين خدا همسايه است، و پيوند ميان من و او- به بهترين پدران- حضرت آدم ٧ است، و به اسلام بهترين دينها است، و چه بسا روزگار، ما را محتاج او سازد، در نتيجه ما را- پس از باليدن بر او- در برابرش فروتن نمايد، سپس اين شعر را خواند:
نواصل من لا يستحقّ وصالنا* مخافة أن نبقى بغير صديق
يعنى: پيوند با كسى كه در خور ما نيست كنيم، از بيم آنكه بىدوست و يار مانيم.
٣١- طلب حاجت جز در سه مورد روا نيست: ١- خونبهائى كه بر عهده فرد تهيدستى است، ٢- يا بدهى سنگين و كمر شكن، ٣- يا نيازى كه موجب خاكنشينى فرد گردد.
٣٢- كمك و ياريت به فرد ناتوان از بهترين صدقات بشمار آيد.
٣٣- شگفتى و حيرت فرد جاهل از خردمند بيش از تعجّب خردمند از جاهل است.
٣٤- مصيبت براى فرد صابر يكى است و براى فرد بيتاب دو تا.
٣٥- سختى و تلخى بىعدالتى را كسى در مىيابد كه محكوم بدان گشته است.
[١] او فضل بن يونس مشهور به كاتب بغدادى است كه شيخ طوسى او را از اصحاب امام كاظم ٧ خوانده است، و بنا بر قول نجاشى او فردى موثّق است، و روايات رجال كشّى در باره او حكايت از غايت اخلاصش به امام كاظم ٧ دارد.