تحف العقول ت جعفری - ابن شعبه حرّاني - الصفحة ٢١٣ - سخنرانى آن حضرت
سخنرانى آن حضرت ٧ پس از صلح
آنگاه كه معاويه او را گفت: «برترى و فضيلت ما را بيان كن»- پس از حمد و ثناى الهى و صلوات بر محمّد و آلش فرمود: هر كس مرا مىشناسد كه مىشناسد، و هر كس كه مرا بجا نمىآورد، بداند من حسن فرزند فرستاده خدا، فرزند بشير و نذير، فرزند كسى كه برگزيده به رسالت بود، فرزند آن كس كه فرشتگان بر او درود فرستادند، فرزند كسى كه امّت بدو شرف يافت، فرزند آن كس كه جبرئيل از جانب خداوند پيك و قاصد او بود، آرى فرزند آن كس كه مايه رحمت براى جهانيان مبعوث شد، [خداوند بر او و تمام خاندانش درود فرستد]. معاويه نتوانست كينه و حسد خود را پنهان كند، ناچار گفت:
حسن! خرماى تازه را براى ما تعريف كن، فرمود: بسيار خوب، اى معاويه، «باد» باردارش سازد، و «خورشيد» رشدش دهد، و «ماه» رنگينش سازد، و «گرما» پختهاش كند، و «شب» سردش نمايد. سپس سخن پيشين خود را از سرگرفته و فرمود: منم فرزند آن كس كه دعايش [در پيشگاه خداوند] مستجاب و پذيرفته بود، منم فرزند كسى كه مقام قرب و منزلت او به نزد خدا به اندازه دو كمان يا نزديكتر بود، منم فرزند شافع فرمانروا، منم فرزند مكّه و منى، منم فرزند كسى كه قريش بناچار تسليم او شد، منم فرزند كسى كه طرفدارش خوشبخت شد و مخالفش بدبخت، منم فرزند آن كس كه زمين از برايش پاككننده و سجدهگاه مقرّر گشت، منم فرزند آن كس كه اخبار آسمان پيوسته بر او نازل مىشد، منم زاده آن خاندان كه خداوند از ايشان پليدى را دور ساخت، و كاملا پاك و مطهّرشان نمود.
معاويه گفت: حسن! گمان مىكنم كه هواى خلافت در سر دارى؛ و نفست بر سر خلافت با تو در كشمكش و ستيز است؟!. فرمود: معاويه! واى بر تو، جز اين نيست كه جانشين و خليفه پيامبر كسى است كه به شيوه و روش او رفتار كند، و به طاعت خدا عمل نمايد، به جانم سوگند كه تنها مائيم نشانههاى هدايت، و مشكات تقوا، امّا تو، معاويه! از شمار افرادى هستى كه سنّتها را تباه ساختند و بدعتها را زنده، و بندگان خدا را به بردگى كشاندند، و آئين خدا را به بازى گرفتند. آنچه در آنى بىنامى و پستى است و اندكى زيست نمائى، و وزر و وبالش بر تو بماند. معاويه! بخدا سوگند كه خداوند شهرهائى به نام «جابلقا» و «جابلسا» در مشرق و مغرب آفريده كه هيچ كس جز جدّم رسول خدا ٦ را بدين شهرها مبعوث نداشت. معاويه گفت: أبا محمّد! ما را از شب قدر باخبر ساز [كه كدام شب