تحف العقول ت جعفری - ابن شعبه حرّاني - الصفحة ٦٩ - نامه امير مؤمنان به فرزندش امام حسن
گوئى چنان است كه همراه نخستين تا به آخرشان به سر بردهام، بنا بر اين نقاط روشن را از تار؛ و سودمند را از زيانبار، باز شناختم، و از هر چيز، زبده آن را برايت جدا نموده و خوبش را براى تو خواستم، و نامعلومش را از تو دور ساختم، و چون به كار تو چونان پدرى مهربان عنايت داشتم، و بر تربيت تو همّت گماشتم، چنان ديدم كه اين عنايت در عنفوان جوانيت كه قلبى پاك و نيّتى صاف دارى به كار رود، و بايد كه نخست قرآن را به تو بياموزم، و تأويل آن را؛ و نيز مقرّرات اسلام و احكامش را از حلال و حرام بر تو آشكار سازم، و به سخن ديگر نپردازم، ولى باز از آن ترسيدم كه مبادا رأى و هوائى كه مردم را دچار اختلاف گردانيد بر تو تاخته و كار را بر تو مشتبه سازد، و هر چند كه خوش نداشتم كه تو را از اين اختلاف باخبر سازم ولى استوار داشتن كار تو را از اين راه پسنديدهتر دانستم، تا آنكه تو را به حال خود واگذارم و به دست چيزى سپارم كه از هلاكت در آن بر تو خاطر جمع نيستم، و اميدوارم كه خدا توفيق رستگاريت عطا فرمايد، و راه راست را به تو بنمايد، پس اين وصيت را به تو سپردم، و در عين حال كار را محكم نمودم.
فرزندم، از سفارشم آن مجموعهاى كه خوش دارم بكار بندى عبارت است از:
ترس از خدا (تقوا)، و بسنده نمودن بر آنچه بر تو واجب داشته (واجبات الهى)، و رفتن به راهى كه پدرانت پيمودند و پارسايان همكيشت بر آن عمر به سر آوردند، چه، آنان از نگريستن در كار خويش باز نايستادند چنان كه تو مىنگرى، و نه از انديشيدن چنان كه تو مىانديشى، و انجام كار چنانشان كرد كه آنچه را شناختند به كار بستند، و از بند آنچه بر عهده ايشان نبود رستند، و چنانچه حاضر نباشى سنّت آنان را پيش گيرى مگر هر چه آنان دانستند بدانى، بايد جستجوى تو از روى دريافتن و دانستن باشد، نه اينكه گرد شبهات بگردى، و به جدال و ستيزه برآئى. و (فرزندم) پيش از اينكه اين راه را بپوئى از معبود خود يارى جوى، و براى توفيق خود روى بدو آر، و از هر آلودگى كه مايه اشتباهت باشد و تو را گمراه كند بگذر، و چون يقين كردى كه دلت پاك و مطيع گشته، و انديشهات فراهم و به كمال رسيده، و در اين باره يكدلشدهاى، در آنچه برايت روشن ساختم تأمّل كن، و اگر آنچه دوست دارى از آسودگى فكر و انديشهات برايت فراهم و ممكن نشد، بدان كه بىهدف قدم مىسپارى، و كسى كه در طلب دين است نبايد راه اشتباه و خلط رود (بدون آگاهى و روشن بينى كار كند)، و در اين حال بازداشتن خويش بهترين است (نه خبط مىكند نه حقّ و باطل را به هم مىريزد).