تحف العقول ت جعفری - ابن شعبه حرّاني - الصفحة ٢٠١ - سخنانى كوتاه از امير مؤمنان
مىرود در حالى كه نه مالى را بهمراه مىبرد و نه خانهاى! و نشان دگرگونى آن اينكه؛ كسى كه [ديروز] مورد غبطه و آرزوى مردم بود [امروز] مورد رحم واقع مىشود، و آن كس كه مورد رحم بود مىبينى كه بر او غبطه مىبرند، در اين بين چيزى نيست جز نعمتى كه رخت بربسته و بلائى كه فرو آمده. و نشان عبرت دنيا اينكه آدمى در حالى كه نزديك است به آرزويش برسد مرگ او را مىربايد، نه آرزوئى به دست آمده و نه آرزومندى باقى مانده (بحال خود رها شده)، سبحان اللَّه؛ شادى دنيا چه فريبنده، و سيرابيش چه تشنگى آور، و سايهاش چه زودگذر است! گويا آنچه بوده اصلا نبوده، و گويا آنچه بودنى است قبلا وجود داشته.
[و] بتحقيق تنها سراى آخرت جايگاه اقامت است و سراى باقى، و بهشت و دوزخ.
دوستان خدا در پرتو صبر و پايدارى به پاداش رسيدند، و با بجا آوردن اعمال به آرزوى خويش.
١٢٨- فرو بردن دو جرعه، و فرو ريختن دو قطره، و برداشتن دو گام، از محبوبترين راههاى [رسيدن] به خداست: ١- فرو بردن جرعه خشم با حلم و بردبارى، و جرعه حزن و اندوه با صبر و پايدارى. ٢- فرو ريختن قطره اشكى در دل شب، و قطره خونى در راه خدا. ٣- گام برداشتن فرد مسلمان كه بدان صف رزمندگان راه خدا را محكم سازد، و ديگر قدمى در راه صله رحم، كه آن از گام نخست برتر و عالىتر است.
١٢٩- هيچ كس دوست و يار مهربان برادر خود نباشد تا در هنگام گرفتارى او را يارى كند، و پس از وفات، پشتيبان و نگهدار او باشد.
١٣٠- همانا دل افراد نادان را طمع از جا بركند و آرزوها در گروشان مىگذارد[١]، و نيرنگ و فريبها راه سخن را بر او ببندد.
١٣١- هر كس يكى از صفات خوب در او استوار باشد از [فقدان] صفات ديگرش چشم پوشم، ولى هرگز از نداشتن عقل و دين نگذرم، زيرا جدائى از دين جدائى از امنيّت است و زندگى با هراس بىمعنا است، و فقدان عقل فقدان زندگى است، و [بىخردان] فقط با مردگان مقايسه شوند و بس! ١٣٢- كسى كه خود را در معرض تهمت قرار دهد آن كس را كه بدو بدگمان
[١] مراد از آن آرزوهاى شيطانى و بيجائى است كه تا آنها را فراهم نسازد رهايش نسازد، همچنان كه رهن و گرو تنها با پرداخت مال آزاد مىگردد.