تحف العقول ت جعفری - ابن شعبه حرّاني - الصفحة ٣٨٣ - گفتگوى امام كاظم
عَضُداً: « [و آنگاه كه فرشتگان را گفتيم كه آدم را سجده كنيد، پس همه سجده كردند] مگر ابليس كه از پريان و جنّ بود و از فرمان پروردگارش بيرون شد، پس آيا او و نژادش را بجاى من دوستان و سرپرستان [خود] مىگيريد و حال آنكه شما را دشمنند؟ او (ابليس) ستمكاران را بد بدلى [بجاى خداوند] است* من آنان (ابليس و نژادش) را هنگام آفرينش آسمانها و زمين حاضر و گواه نساختم و نه بهنگام آفرينش خودشان، و من هرگز گمراهكنندگان را يار و مددكار نگرفتم- كهف: ٥٠ و ٥١». [آنان را گمراهكننده خواند] زيرا نژاد و فرزندان آدم را با گفتار فريبنده و دروغشان گمراه و منحرف مىسازند، و آنان شهادت به وحدانيّت خدا مىدهند، همچنان كه خدا وصفشان فرموده كه: وَ لَئِنْ سَأَلْتَهُمْ مَنْ خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ لَيَقُولُنَّ اللَّهُ قُلِ الْحَمْدُ لِلَّهِ بَلْ أَكْثَرُهُمْ لا يَعْلَمُونَ: «و چون از ايشان بپرسى چه كسى آسمانها و زمين را بيافريد با اطمينان گويند خدا، بگو:
سپاس و ستايش خداى راست بلكه بيشترشان نمىدانند [كه اين اقرار بر عليه آنان است]- لقمان: ٢٥»، يعنى ايشان اين سخن را نگويند مگر از روى تلقين و عادت و بزبان، و هر كس از سر جهل و نادانى اقرار كند و گواهى دهد، ترديد دارد و حسود است و معاند، و بهمين خاطر است كه عرب گويد: «كسى كه چيزى را نداند با آن دشمنى ورزد، و چون بدان دست نيابد بر آن خرده گيرد و انتقاد كند، و از آن برگردد و منحرف شود» چرا كه او نادان و جاهل است نه دانا و آگاه.
و نيز ميان آن حضرت ٧ و أبو يوسف قاضى گفتگوى طولانى بود كه اين مكان جاى نقلش نيست- سپس هارون به امام ٧ گفت: تو را بحقّ پدرانت سوگند مىدهم كه سخنانى جامع در كمال اختصار براى امور جارى ما بيان كن، فرمود: بسيار خوب، و دوات و كاغذى برايش آوردند و نوشت:
بسم اللَّه الرّحمن الرّحيم تمامى امور اديان به چهار قسمت تقسيم مىشود:
١- آن امور كه فاقد اختلاف مىباشد و مورد إجماع امّت است كه بنا بر ضرورتى ناگزير از آن هستند، ٢- و اخبار مورد إجماع و اتّفاقى كه سرانجام هر گونه شبههاى بر آن عرضه مىگردد، و استنباط هر موضوع تازه و جديدى از آنها مىشود، و آن مورد اتّفاق و اجماع امّت است، ٣- و امرى كه توأم با ترديد و انكار