تحف العقول ت جعفری - ابن شعبه حرّاني - الصفحة ٤٤٩ - پاسخ امام دهم
پاسخ امام دهم ٧ به سؤالات يحيى بن أكثم
موسى بن محمّد نوه حضرت رضا ٧ (برادر حضرت هادى) گويد: در دار العامّه به يحيى بن اكثم برخوردم و از من سؤالاتى نمود، پس بخدمت برادرم؛ على بن محمّد عليهما السّلام رسيدم- و پس از آنكه ميان من و او كلماتى در پند و اندرز گفتگو شد و [سرانجام] مرا به اطاعت خود واداشت و بينايم ساخت- بدو گفتم: قربانت گردم، همانا ابن اكثم طىّ ارسال نامهاى از من سؤالاتى كرده تا پاسخش گويم، آن حضرت ٧ پس از تبسّمى فرمود: آيا پاسخش گفتى؟ عرض كردم: خير، ندانستم، فرمود:
آنها چه بود؟ گفتم: در نامهاش مرا از اين آيه پرسيده: ١- قالَ الَّذِي عِنْدَهُ عِلْمٌ مِنَ الْكِتابِ أَنَا آتِيكَ بِهِ قَبْلَ أَنْ يَرْتَدَّ إِلَيْكَ طَرْفُكَ:
«آن كس كه دانشى از كتاب نزدش بود گفت: من آن را پيش از آنكه چشم بر هم زنى برايت مىآورم- نمل: ٤٠»، مگر پيامبر خدا محتاج دانش آصف بود؟.
٢- و از اين آيه: وَ رَفَعَ أَبَوَيْهِ عَلَى الْعَرْشِ وَ خَرُّوا لَهُ سُجَّداً: «و پدر و مادر خود را بر تخت بالا برد و همگان پيش او سجده كنان درافتادند- يوسف: ١٠٠»، آيا يعقوب و فرزندانش- با اينكه پيامبر بودند- بر يوسف سجده كردند؟، ٣- و از اين آيه: فَإِنْ كُنْتَ فِي شَكٍّ مِمَّا أَنْزَلْنا إِلَيْكَ فَسْئَلِ الَّذِينَ يَقْرَؤُنَ الْكِتابَ: «پس اگر در آنچه بتو فرو فرستاديم شكّ دارى، از آنان كه كتاب را مىخوانند بپرس- يونس: ٩٤»، مخاطب آن كيست؟ اگر رسول خدا ٦ است، پس براستى او دچار شكّ و ترديد شده، و اگر غير او است، پس قرآن بر چه كسى نازل شده؟ ٤- و از اين آيه: وَ لَوْ أَنَّ ما فِي الْأَرْضِ مِنْ شَجَرَةٍ أَقْلامٌ وَ الْبَحْرُ يَمُدُّهُ مِنْ بَعْدِهِ سَبْعَةُ أَبْحُرٍ ما نَفِدَتْ كَلِماتُ اللَّهِ: «و اگر هر چه درخت در زمين است قلم، و دريا مركّب گردد، و هفت درياى ديگر از پس آن بيفزايندش، كلمات خدا پايان نيابد- لقمان: ٢٧»، نام اين درياها چيست و در كجا واقعند؟ ٥- و از اين آيه: وَ فِيها ما تَشْتَهِيهِ الْأَنْفُسُ وَ تَلَذُّ الْأَعْيُنُ: «و در بهشت است هر چه را كه دلها خواهش و آرزو كند و چشمها از ديدن آن لذّت برد- زخرف:
٧١»، پس [باستناد اين آيه] آدم ٧ نيز دلش هواى خوردن گندم را نمود و آن را خورد (و در آن است هر چه دل آرزو كند)، با اين حال چگونه و چرا مجازات شد؟!.
٦- و از اين آيه: أَوْ يُزَوِّجُهُمْ ذُكْراناً وَ إِناثاً: «يا پسران و دختران به آنان