تحف العقول ت جعفری - ابن شعبه حرّاني - الصفحة ٦٨ - نامه امير مؤمنان به فرزندش امام حسن
كن و بگو: هاى! اى پيكرهاى پوسيده، و اندامهاى از هم پاشيده، اين سرائى كه در آنيد چگونه يافتيد؟! اى فرزندم، ديرى نپايد كه تو يكى از آنان خواهى بود.
پس در آبادى و اصلاح اقامتگاه خويش بكوش، و آخرتت را به دنيا مفروش، و در آنچه نميدانى سخن مگو، و آنچه را بر عهده ندارى بر زبان مران، و به راهى كه بيم گمراهى و گمگشتگى دارد قدم مگذار، زيرا خوددارى از حيرت گمراهى از افتادن در كارهاى بيمناك بهتر است، امر به معروف كن تا در شمار نيكوكاران باشى، و بدى و ناپسند را با دست و زبانت زشت دار، و از بدكاران تا توانى كناره گير، در راه خدا چنان كه شايد بكوش، و در كار خدا سرزنش هيچ ملامتگرى در تو اثر نكند، و به راه حق در گردابها هر كجا كه بود در شو، و در پى آموختن و شناخت دين رو، خود را به شكيبائى عادت ده، و در همه كارها نفس خود را به پناه پروردگار خويش درآر، كه خود را به پناهگاهى استوار و نگاهبانى نيرومند سپردهاى، آنچه از پروردگارت خواهى تنها از او خواه، كه بخشيدن و محروم نمودن به دست اوست، و فراوان طلب خير كن (خير و صلاح را بينديش)، و سفارش مرا درياب، و روى از آن متاب، كه بهترين گفته سخنى است كه سود دهد، و بدان در دانشى كه فايدتى نبخشد خيرى نيست، و نه در فرا گرفتن دانشى كه معتقد نباشند.
فرزندم، چون ديدم تو ساليانى را پشت سر نهادهاى، و نگريستم كه خود روز بروز سست ميگردم، چنان ديدم كه در باره امورى سفارشهاى لازم را به تو بنمايم، تا مبادا مرگ شتافته و مرا دريابد پيش از آنكه آنچه در دل دارم به تو برسانم، يا نيز انديشهام همچون تنم نقصانى به هم رساند، يا پيش از من پارهاى خواهشهاى نفسانى بر تو غالب گردد، يا فريبندگيهاى دنيا پيشدستى كند و تو به مانند شترى سركش و گريزان شوى. چه، دل نوجوان همچون زمين ناكشته است كه هر بذرى را پذيراست، بنا بر اين به تربيتت پيش از آنكه دلت سخت شود و عقلت هوائى ديگر گيرد همّت گماشتم، تا با رأى قاطع به كار خود روى آرى و از آنچه تجربه- آموختگان در پى آن بوده و آزمودهاند بهرهبردارى، و رنج طلب از تو برداشته شود، و نيازت به آزمون نيفتد، (و اين را بدان كه) به تو آن رسد كه ما بدان رسيدهايم، و بسا براى تو روشن شود آنچه براى ما تيره و مبهم بوده.
فرزندم! من اگر چه به اندازه پيشينيان نزيستهام، ولى باندازهاى در كردارشان نگريستهام و در سر گذشتهاشان انديشيده، و در بقاياى آنان سير كردهام، تا اينكه همچون يكى از ايشان شدم، بلكه با آن شناختى كه از كارهاشان به دست آوردهام