تحف العقول ت جعفری - ابن شعبه حرّاني - الصفحة ٦١ - سخنرانى آن حضرت
خود گواهى مىدهد كه خالقى دارد كه نه صفت است و نه موصوف، و هر صفت و موصوفى هميشه بايد با هم همراه باشند، و همراهى دو چيز با هم، نشانه حادث بودن آنهاست، و حادث بودن هم با أزلى بودن منافات دارد، پس هر آن كس پندارد كه او ذات خدا را شناخته [آن صرف وهم است] و در واقع خدا را نشناخته است، و هر كه نهايتى براى او فرض كند يگانگى او را باور نداشته است، و كسى كه براى او مثل و مانندى قائل شود او را تصديق ننموده است، و هر كس او را تشبيه كند به حقيقت او آگاهى نيافته است، و هر كس بخواهد با نيروى فكر خود او را توهّم نمايد در حقيقت به سراغ خدا نرفته است، و كسى كه بخواهد كنه ذات خدا را دريابد در واقع قائل به توحيد نيست[١] و آن كس كه براى او نهايتى مقرّر نموده به او عقيده و ايمان نداشته است، و هر كه به او اشاره كند در واقع به سوى خدا نرفته و بدو دل نداده، و هر كه حدّى برايش تصوّر كند در واقع خدا را قصد نكرده، و هر كس براى خداوند جزء و عضوى قائل شود براى او تذلّل و خوارى نكرده است، هر آنچه به همراه نفس و ذات خود شناخته شود مصنوع و ساخته شده است، و هر آنچه در چيز ديگرى (يا به چيز ديگرى) غير از خود قائم و پابرجا باشد، معلول است و نياز به علّت دارد.
به وسيله مخلوقات و ساختههاى خدا ميتوان به وجود او استدلال كرد، و توسّط عقل است كه معرفت و شناخت او پا ميگيرد. و با انديشه نمودن حجّت وى ثابت گردد، و با نشانههاى خود بر خلقش حجّت آورده، خداوند مخلوقات را آفريد و پردهاى ميان خود و آنان كشيد، جدائى او از مخلوق نشانه اختلاف آفريدگار و آفريده است، و دورى و جدائى او از بندگانش، مكانى و مادّى نيست، بلكه تفاوت وجودى اوست با نحوه وجود آنها، و نيز آلات و ادوات دادن خدا به آنان دليلى است بر اينكه خودش آلات و ابزارى ندارد، زيرا آلات و ادوات؛ شاهد عجز و فقر صاحب آنهاست (و احتياج در خداوند راهى ندارد) و آغاز داشتن آفرينش مخلوقات دليل بىآغازى اوست. چه هر كه ابتدا داشته باشد نمىتواند آغازگر چيز ديگرى باشد. (از ايجاد ديگران عاجز است) نامهايش محض عبارت و تعبير است، و كارهايش مجرّد تفهيم، ذات او
[١] زيرا با اين كار عملا قائل شده است كه خداوند نيز همچو سائر موجودات است و مىتوان به كنه او دست يافت، و حال آنكه خداوند« تك» است و مثل و مانند ندارد.