تحف العقول ت جعفری - ابن شعبه حرّاني - الصفحة ٧٦ - نامه امير مؤمنان به فرزندش امام حسن
هرزگى بهتر است[١]، و آدمى خود بهتر از هر كس نگهبان راز خويش است، و بسا كوشندهاى كه به زيان خود مىكوشد آنكه پرحرف است هذيان گو و ياوهسر است، هر كه انديشه كند بينا گردد، از بهترين بهره آدمى همنشين خوب است، با نيكان همنشين شو تا از ايشان گردى، و از بدان بپرهيز تا در شمار ايشان نباشى، مبادا بدبينى بر تو چيره شود تا ميان تو و هيچ دوستى راه آشتى نگذارد، و گاه گويند: بدبينى دورانديشى است. حرام چه بد غذائى است! و ستم بر ناتوان زشتترين ستمهاست، كار زشت همچون نام خود زشت است، پايدارى نمودن در ناملايمات دل را حفظ مىكند، هر جا مدارا، درشتى به حساب آيد، درشتى مدارا شمرده شود، چه بسا كه دارو درد است و درد درمان باشد، چه بسا كسى كه دوست نيست و پند مىدهد، و چه بسا ناصحى كه در صحبت خود خيانت ورزد، مبادا كه بر آرزوها تكيه كنى كه آن سرمايه احمقان و بازدارنده از خير آخرت و دنياست، دلت را بوسيله ادب بيافروز، چونان كه آتش خود با هيزم شعلهور مىشود، چون هيزم كش شب (گزافه گو و ياوه سرا) و خاشاك سيلاب (بيهوده و مهمل) مباش كفران نعمت (نشانه) پستى است، و همنشينى نادان شوم است (عاقبت خوشى ندارد)، خرد؛ اندوختن تجربههاست، و بهترين تجارب آن است كه تو را پند دهد، نرمخوئى (خوش اخلاقى) از كرم و بزرگوارى است، فرصت را غنيمت دان پيش از آنكه (از دست رود و) غصّه و اندوه شود، اراده و تصميمگيرى از دورانديشى است، تنبلى سبب محروميت است، هر جويندهاى يابنده نيست، و هر مسافرى برنميگردد، و از جمله زيانها تباه ساختن توشه راه است، و هر كارى پايان و نتيجهاى دارد، و بسا اندكى كه پربارتر از بسيار است، و آنچه برايت مقدّر شده به زودى تو را دريابد، بازرگان به خطر افكننده (خود و مالش) مىباشد، هيچ خيرى در ياور و دوست بىقدر و قيمت نيست، در كارى كه پايانش نامشخّص و مشكوك است قدم مگذار، هر كس بردبار شد بزرگوار گشت، و هر كس با شور و دقّت فهميد بر دانش خود بيفزود، ديدار نيكوكاران (موجب) آبادى دلهاست، تا مركب روزگار رام توست با آن بساز، و مبادا لجاجت همچون اسب سركش تو را بردارد
[١] ترجمه متن بر اساس جمله:
ُ« العفّة مع الحرفة خير من سرور مع فجور»
، و در نهج البلاغة آمده است:
ُ« الحرفة مع العفّة خير من الغنى مع الفجور»
يعنى: كسب كردن با پارسائى بهتر است تا بىنيازى و به گناه آلوده گرديدن.