تحف العقول ت جعفری - ابن شعبه حرّاني - الصفحة ٣٣١ - احتجاج امام صادق
چنان كه شما مردم را بدان امر مىكنيد كه مال و دارائى خود را رها سازند، و ديگران را بر خود و عيالاتشان مقدّم دارند.
اى جماعت بدانيد من از پدرم شنيدم كه از پدرانش نقل ميكرد: روزى پيامبر ٦ فرمود: «در نزد من هيچ چيز شگفت انگيزتر از حال مؤمن نيست، كه اگر در اين سرا تمام بدنش را با قيچى قطعه قطعه كنند به خير او است، و اگر هم تمام شرق و غرب زمين را مالك شود باز هم به خير او است».
كاش مىدانستم شرح مطالب امروزم هيچ تأثيرى در شما داشته است يا برايتان بيافزايم؟ آيا از اين مطلب غافليد كه خداوند جليل در ابتداى كار [اسلام] بر هر مرد مسلمان نبرد و جنگ با ده تن از مشركان را واجب كرده بود؛ بىآنكه حقّ فرار داشته باشد، و هر كس كه مىگريخت جايگاهش دوزخ بود، سپس خداوند عزيز و جليل به فراخور حالشان از روى رحمت و تخويف بر مؤمنان فرمان را عوض نموده و هر مرد مسلمان موظّف به نبرد با دو مشرك شد، بنا بر اين «دو مرد» ناسخ «ده مرد» شد.
و نيز بمن بگوئيد: آيا حكم قاضيان بر يكى از شما در پرداخت خرجى به همسرش- وقتى گويد: زاهدم و چيزى ندارم- از ستم و بيداد قاضى است؟ اگر بگوئيد: بيداد است، بر اهل اسلام ستم كردهايد، و اگر گوئيد: عدل و داد است، خودتان را محكوم نمودهايد. [و در اين باره چه ميگوئيد] آنجا كه [قاضيان] وصيّت كسى كه هنگام مرگش بيش از ثلث وصيّت مىكند را ردّ مىكنند؟ بمن بگوئيد اگر تمام مردم بدانسان كه شما ميخواهيد زاهد بودند و نيازى به جنس ديگران نداشتند؛ به چه كسى كفّارات مربوط به سوگند و نذر، و زكات شتر و گاو، و غير از آن طلا و نقره، خرما و كشمش و ساير اجناسى كه مشمول پرداخت زكاتند، داده مىشد؟! اگر مطلب همان بود كه شما مىگفتيد سزاوار هيچ كس نبود كه چيزى از مال دنيا را نگه دارد، و هر چند كه خود بدان نيازمند بود مىبايست آن را بديگران مىداد! چه بد شيوهاى را پيش گرفتهايد؛ و مردم را وادار بدان مىكنيد! [اين نيست جز] عدم آگاهى به كتاب خدا و سنّت پيامبرش، و بىخبرى از احاديثى كه قرآن تاييدش مىكند. و ردّ و عدم پذيرش آنها از سوى شما بخاطر جهل و نادانى شما، و دورى از تأمّل و دقّت نظر در مطالب شگفتانگيز قرآن از تفسير ناسخ و منسوخ (يعنى: احكام موقّت و مورد خاصّ و أحكام عمومى)، محكم و متشابه، و امر و نهى مىباشد.