تحف العقول ت جعفری - ابن شعبه حرّاني - الصفحة ٣٣٠ - احتجاج امام صادق
دلسوز بود، پس خداوند به پيامبرش- با دستورى كه بدو داد- ادب آموخته و فرمود: وَ لا تَجْعَلْ يَدَكَ مَغْلُولَةً إِلى عُنُقِكَ وَ لا تَبْسُطْها كُلَّ الْبَسْطِ فَتَقْعُدَ مَلُوماً مَحْسُوراً، يعنى: «و دست خويش به گردنت مبند (بخل و امساك مكن) و آن را يكسره مگشاى (هر چه دارى به گزاف و زياده روى مده) كه نكوهيده و درمانده بنشينى- إسراء: ٢٩»، [و معنى قول خداوند اين است كه] ميفرمايد: مردم پيوسته از تو درخواست مال مىكنند و هيچ معذورت نميدارند، پس چون تمام دارائيت را عطا كردى آنگاه دچار زيان مالى گردى. پس اين بود گفتار و احاديث رسول خدا ٦ كه مورد تاييد قرآن است، و قرآن را نيز أهلش- كه مؤمنانند- تأييد و تصديق مىكنند.
و أبو بكر در آستانه مرگش چون بدو گفتند: وصيّت كن، گفت: به خمس (يك پنجم مال) وصيّت مىكنم، و يك پنجم هم زياد است، چرا كه خداوند به يك پنجم رضا داده است، بنا بر اين به يك پنجم وصيّت نمود، با اينكه خداوند اختيار بيش از آن- يعنى يك سوم- را بدو داده بود، و اگر مىدانست يك سوم بهتر است بهمان وصيّت مىكرد.
سپس كسى را كه شما پس از او در فضل و زهد قبول داريد سلمان و أبو ذرّ- كه خدا از آن دو خشنود باشد مىباشند، امّا سلمان اين گونه بود كه هر گاه سهمش را ميگرفت خرج سالش را از آن برميداشت تا سهم سال بعدش بدو برسد، پس بدو گفتند: اى أبا عبد اللَّه، تو با اين حال زاهدانهات چرا اين گونه عمل مىكنى، با اينكه نميدانى كه امروز ميميرى يا فردا؟!، پاسخ او اين بود كه گفت: چرا اميدى به بقا و زندگى من نداريد بدانسان كه از فنا و مرگ من در هراسيد؟! اى بىخبران آيا از اين نكته غافليد كه نفس در صورت عدم تأمين زندگى، انسان را پريشان مىسازد، و چون تأمين شود آرام مىگيرد؟ امّا أبو ذر را شتر و گوسفندانى بود كه از شيرشان مىدوشيد و از گوشتشان بهره مىجست، و آن زمانى بود كه خانوادهاش هوس خوردن گوشت مىكردند، يا بر آنان مهمانى سر مىرسيد، و يا هنگامى كه به نياز شديد همسايگان هم محلّ خود واقف مىشد- تا حدّى كه هوس و عشق به خوردن گوشت را از آنان بزدايد- از شتر و گوسفند سر بريده و ميانشان تقسيم مىكرد و سهم خود را نيز برابر يكى از ايشان برميگرفت. و از اينان زاهدتر در نزد شما چه كسانى هستند؟- با آن احاديث نبوى كه در حالشان وارد شده- [بر خلاف عقيده شما] و هرگز كار آن دو بجائى نرسيد كه تهى دست شده باشند،