آداب راز و نياز به درگاه بى نياز (ترجمه عدة الداعى) - ابن فهد حلي؛ مترجم محمدحسين نائيجي - الصفحة ٣
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ
ستايش خداى را كه غايت خلقت را معرفت قرار داد و كليد آن را دعا و راز و نياز به درگاه بىنياز.
و درود بر پايان بخش پيامبران باد كه كمال خويش را در نياز مطلق به درگاه بىنيازش دانست تا به تشريف «عبده» نايل آمده و به دولت «اذا تمّ الفقر فهو اللَّه» رسيد و دايره قوس نزول و صعود را نگين گرديد.
و سلام پاك و تمام خداى بر پيشوايان و اوليا : باد كه زمزمههاى شبانه آنها رهتوشه نيايشگران و درهاى درخشان سخنان ايشان راهنماى سالكان است.
هبوط اولين آدم بر زمين با گريه مداوم و طولانى توأم بود. گريه فراق يار و دورى از محبوب، گريه عاشق جدا مانده از ديار معشوق.
تاريك خانه زمين جاى آدم نبود و گناه آدم نيز با اشك پاك نمىگرديد راز و نياز طولانى وى تاريكى ديجور زمين را با طلوع خورشيد از افق دل روشن ساخت. و راز وصال را بر ملا ساخت و روشن نمود كه جز با نياز بردن به پيشگاه معشوق راهى ديگر نيست. آنگاه آدم آرام و قرار يافت و زمين را آبادان ساخت. پس راز و نياز پيش از همه بود و كليد آبادانى و آرامش و قرار. اى شما كه به دنبال آرامشيد و در تكاپوى كسب سعادت! و اى انسانهاى حيرتزده عصر حاضر! تا به كى اين همه در به درى در بيراهههاى غربت مادّى و كوچه پس كوچههاى بن بست دورى مىگرديد؟
آيا وقت آن نرسيده تا از وابستگى محض دوگانگى به معراج يگانگى سفر كنيم؟
آيا زمان آن نرسيده كه به سحرهاى عطر آميز كه با رمزهاى زيباى يك دردمند در آميخته سفر كنيم؟
آيا دوران بيدارى فرا نرسيده و آيا هنگام شستشوى چشمان قى كرده و آلوده با اشك شبانگاهى نرسيده است؟
در دورى مقصد و سختى راه لختى بيانديشيم و لحظهاى به خود آييم. آيا صداى نالههاى داودى روح خويش را نمىشنويد كه از دست خيال پريشان به ستوه آمده و مجال بروز و ظهور مىطلبد؟