آداب راز و نياز به درگاه بى نياز (ترجمه عدة الداعى) - ابن فهد حلي؛ مترجم محمدحسين نائيجي - الصفحة ٣١١ - يادداشتهاى باب اول
يَسْئَلُهُ مَنْ فِي السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ كُلَّ يَوْمٍ هُوَ فِي شَأْنٍ[١] هر كس كه در آسمانها و زمين است از وى مىخواهد و او هر روز در كارى است. پس خواست و دعاى فطرى هرگز بدون اجابت نمىماند پس علت اينكه دعاهايى كه اجابت نمىشود فقدان يكى از اين دو امر است.
امر اول: دعاى حقيقى وجود ندارد يعنى يا دعا و خواستى نيست و امر بر نيايشگر مشتبه شده مثل اينكه انسان چيزى را بخواهد كه ممكن نيست ولى در واقع نمىخواهد مثلا اگر براى وى حقيقت و سرّ قضيه روش شود نمىخواهد.
امر دوم: آنكه خواست محقق است ولى از خداى تنها نمىخواهد چنان كه از خدا حاجتى از حوايج را مىخواهد ولى قلبش دنبال اسباب عادى يا امور و همى است كه فكر مىكند كه براى تحقق خواسته وى كافى است يا آنكه در كار وى دخيل است بنا بر اين دعا خالصانه نيست.
بنا بر اين در حقيقت از خدا نخواسته است بلكه در اين خواست شريك قرار داده است ولى آنكه دعاها را اجابت مىكند خداى بدون شريك است با اين بيان، آيات ديگر هم روشن مىشود مثل قُلْ ما يَعْبَؤُا بِكُمْ رَبِّي لَوْ لا دُعاؤُكُمْ[٢] بگو خداى من چه اعتنايى به شما دارد اگر دعاى شما نبود و مثل: أَ رَأَيْتَكُمْ إِنْ أَتاكُمْ عَذابُ اللَّهِ أَوْ أَتَتْكُمُ السَّاعَةُ أَ غَيْرَ اللَّهِ تَدْعُونَ إِنْ كُنْتُمْ صادِقِينَ بَلْ إِيَّاهُ تَدْعُونَ فَيَكْشِفُ ما تَدْعُونَ إِلَيْهِ إِنْ شاءَ وَ تَنْسَوْنَ ما تُشْرِكُونَ[٣] آيا نمىبينيد كه اگر عذاب الهى بيايد يا قيامت شما را دريابد آيا غير خدا را مىخوانيد اگر راستگويانيد بلكه وى را مىخوانيد و آن را از شما برمىدارند اگر بخواهد و (ولى) در آن هنگام آنچه را كه شرك ورزيد به فراموشى مىسپريد. و نيز اين آيه: قُلْ مَنْ يُنَجِّيكُمْ مِنْ ظُلُماتِ الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ تَدْعُونَهُ تَضَرُّعاً وَ خُفْيَةً لَئِنْ أَنْجانا مِنْ هذِهِ لَنَكُونَنَّ مِنَ الشَّاكِرِينَ قُلِ اللَّهُ يُنَجِّيكُمْ مِنْها وَ مِنْ كُلِّ كَرْبٍ ثُمَّ أَنْتُمْ تُشْرِكُونَ[٤] بگو:
چه كسى شما را از تاريكيهاى خشكى و دريا نجات مىدهد. وى را با زارى و در نهان مىخوانيد كه اگر ما را از اين مهلكه نجات دهد از سپاسگزاران خواهيم بود بگو كه خداى تعالى شما را از آن نجات خواهد داد و از همه سختيها، ولى شما شرك خواهيد ورزيد.
اين آيات دعاى غريزى و سؤال فطرى را مطرح مىسازد كه انسان از خداى تعالى مىخواهد ولى چون در رفاه و گشايش است و به اسباب عادى چنگ مىزند و شريك براى خدا قايل مىشوند و كاربر وى مشتبه شده است و گمان مىكند كه از خدا سؤال نمىكند ولى در حقيقت
[١] - ٥٥/ الرحمن، ٢٩.
[٢] - ٢٥/ فرقان، ٧٧.
[٣] - ٦/ انعام، ٤١.
[٤] - ٦/ انعام، ٦٤.