آداب راز و نياز به درگاه بى نياز (ترجمه عدة الداعى) - ابن فهد حلي؛ مترجم محمدحسين نائيجي - الصفحة ٢٥٠ - قسم دوم در كافى دانستن قرآن
كس قرآن را براى خود كافى بداند وقتى يقين داشته باشد از مشرق و مغرب بىنياز مىشود.
روايت دوم: مفضّل بن عمر از آن حضرت نقل كرد كه فرمود: اى مفضل از همه مردم به «بسم الله الرحمن الرحيم» (٧٨) و به «قل هو الله احد» در پرده شو كه از راست و چپ و جلو و پشت سر و پايين و بالايت بخوانى و نيز از پادشاه ستمگر، وقتى به او بنگرى سه بار آن را بخوان و دست چپ را گره كن و از هم مگشا! تا از نزد او بيرون آيى.
روايت سوم: براى محافظت از دزدان وقتى به بسترت پناه بردى بگو: قُلِ ادْعُوا اللَّهَ أَوِ ادْعُوا الرَّحْمنَ أَيًّا ما تَدْعُوا فَلَهُ الْأَسْماءُ الْحُسْنى وَ لا تَجْهَرْ بِصَلاتِكَ وَ لا تُخافِتْ بِها وَ ابْتَغِ بَيْنَ ذلِكَ سَبِيلًا وَ قُلِ الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي لَمْ يَتَّخِذْ وَلَداً وَ لَمْ يَكُنْ لَهُ شَرِيكٌ فِي الْمُلْكِ وَ لَمْ يَكُنْ لَهُ وَلِيٌّ مِنَ الذُّلِّ وَ كَبِّرْهُ تَكْبِيراً[١] از على (ع) روايت شده و نيز از ائمه اطهار ٧ نقل شده است كه هر كس اين دو آيه را بخواند به هنگامى كه در بسترش قرار مىگيرد پيوسته از همه شياطين و از ستمگران عنود تا به هنگام صبح در حفظ خداست.
روايت چهارم: قرائت سوره «انا انزلناه في ليلة القدر» براى چيزهايى كه ذخيره مىشود و ميوههايى كه چيده مىشود حرز است، و روايت از ائمه : بر آن وارد شده است.
روايت پنجم: براى حفاظت از شياطين وقتى در بسترش آرام گرفت آيه سخره را بخواند «إِنَّ رَبَّكُمُ اللَّهُ الَّذِي خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ فِي سِتَّةِ أَيَّامٍ ثُمَّ اسْتَوى عَلَى الْعَرْشِ يُغْشِي اللَّيْلَ النَّهارَ يَطْلُبُهُ حَثِيثاً وَ الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ وَ النُّجُومَ مُسَخَّراتٍ بِأَمْرِهِ أَلا لَهُ الْخَلْقُ وَ الْأَمْرُ تَبارَكَ اللَّهُ رَبُّ الْعالَمِينَ[٢] مردى از امير المؤمنين اين را آموخت و رفت سپس به دهى خراب رسيد شب را در آن خوابيد و اين آيه را نخواند شياطين او را آموخت و رفت سپس به دهى خراب رسيد شب را در آن خوابيد و اين آيه را نخواند شياطين او را فرا گرفتند ناگاه يكى از آنها لحيه او را گرفت شيطان ديگر به رفيقش گفت او را مهلت بده، مرد بيدار شد و اين آيه را خواند آن شيطان به رفيقش گفت خدا بينىات را به خاك ماليد الان تا صبح او را نگهبانى كن. وقتى صبح شد به نزد امير المؤمنين بازگشت و قصه را به عرض آن حضرت رساند. و گفت: در كلام تو شفا و درستى
[١] - ١٧/ اسراء، ١١٠، ١١١.
[٢] - ٧/ اعراف، ٥٤.