آداب راز و نياز به درگاه بى نياز (ترجمه عدة الداعى) - ابن فهد حلي؛ مترجم محمدحسين نائيجي - الصفحة ١٧١ - ضرار در نزد معاويه از اوصاف على(ع) سخن مىگويد
در حديث قدسى آمده: بندگان صديقم به عبادت من در دنيا متنعم شويد، زيرا در بهشت از آن متنعم خواهيد شد.
و سيد اوصيا ٧ فرمود: براى من نشستن در مسجد جامع بهتر از نشستن در بهشت است، زيرا نشستن در بهشت خشنودى نفس است ولى نشستن در مسجد جامع رضايت پروردگارم را تامين مىكند.
به راهبى گفتند: علت تحمل تنهايى چيست؟ گفت من همنشين پروردگار هستم وقتى بخواهم خدايم با من نجوا كند، كتابش را مىخوانم، وقتى خود خواستم با پروردگارم مناجات كنم، نماز مىخوانم.
و از امام حسن عسكرى (ع) آمده: هر كس با خداى مانوس شود از مردم وحشت مىكند و نشانهاش انس با خداى و وحشت از مردم است.
[ضرار در نزد معاويه از اوصاف على (ع) سخن مىگويد]:
آيا به تعريف ضرار بن حمزه ليثى نگاه نمىكنى: كه به هنگام دخول بر معاويه (لع) در وصف مقامات سيد الاوصياء چه گفت: معاويه از او پرسيد؟ على (ع) را براى من وصف كن! گفت: آيا مىشود مرا از آن معذور دارى؟ معاويه گفت: خير، گفت: به خدا قسم دور انديش بود و نيرويى عظيم و گفتارى روشن داشت كه بين حق و باطل جدا مىكرد و به عدالت حكم مىكرد و اطرافش علم مىجوشيد از تمام وجودش حكمت فوران مىكرد، از دنيا و زينت آن فرار مىكرد و با شب و وحشت آن مانوس بود. به خدا قسم زياد اشك مىريخت و بسيار فكر مىكرد و دستانش را به هم مىگرداند و به خود خطاب مىكرد و با پروردگارش نجوا مىنمود از لباسهاى زمخت خوشش مىآمد و از غذاهاى سخت لذت مىبرد. به خدا قسم در بين ما مثل يكى از ما بود وقتى به پيشش مىرفتيم به ما نزديك مىشد وقتى سؤال مىكرديم جوابمان مىداد با آنكه خيلى به ما نزديك بود و ما با او نزديك بوديم از هيبتش با او سخن نمىگفتيم و از عظمتش نگاه را بالا نمىگرفتيم، اگر تبسم مىكرد دندانش مثل لؤلؤ مرتب مىنمود. اهل دين را بزرگ مىشمرد و فقيران را دوست مىداشت قوى را در باطلش به طمع نمىانداخت و ضعيف از عدالتش مايوس نمىشد و خدا را شاهد مىگيرم كه يك وقت او را در جايگاهش به هنگام شب ديدم كه شب پرده آويخته و ستارگان شب در عمق آسمان فرو رفته بودند او در محراب عبادت ايستاده بود دست بر ريشش گرفته بسان مارگزيده به خود مىپيچيد و با صداى حزين مىگريست مثل