شرح اصول فقه - محمدى، على - الصفحة ٢٤ - تمهيد
دوم. منشا شبهه اجمال نص باشد؛ كما إذا قلنا باشتراك لفظ الأمر بين الوجوب و الاستحباب و الاباحه و ...
سوم. منشا شبهه تعارض نصّين باشد. مثلا حديثى مىگويد كه فلان عمل واجب است و حديث ديگر مىگويد حرام نيست. اين منشا شبهه شده است.
چهارم. منشا شبهه امور خارجيه باشد. مثلا شك دارم كه آيا در خارج نمازى از من فوت شده يا خير كه حكم كلى را مىدانم؛ يعنى مىدانم كه «اقض ما فات كما فات»، ولى نمىدانم كه آيا نمازى از من فوت شده تا مشمول امر اقض باشم يا خير. منشا شبهه نسيان من است.
٣. دوران بين المحذورين كه اين نيز چهار صورت دارد:
اول. منشا شبهه فقدان نص، كما إذا اختلف الأمة على القولين بحيث علم عدم الثالث، ولى نص خاصى بر هيچ طرفى نيست.
دوم. منشا شبهه اجمال نص است. مثلا فرمود: تحرز عن امر، كه نمىدانيم تحرز بهمعناى ميل و رغبت يا به معناى اعراض و دورى است.
سوم. منشا شبهه تعارض نصين است. مثلا حديثى مىگويد: افعل كذا، و حديث ديگر مىگويد: لا تفعل كذا، و امر بر انسان مشتبه مىشود كه مراد چيست؟
چهارم. منشا شبهه امور خارجيه باشد. مثال: اكرام علماى عادل واجب و اكرام علماى فاسق حرام است. حال زيد عالم است ولى نمىدانيم فاسق است تا محرم الاكرام شود، يا عادل است تا واجب الاكرام باشد.
ب. اصالة الاحتياط كه شامل چهار بخش است:
اول. شبهه موضوعيه كه منشا آن امور خارجيه است و شبهه هم محصوره است؛ از قبيل دوران امر بين اينكه اين مايع خارجى نجس است يا آن مايع ديگر.
نيز شبهه غير محصوره از قبيل اينكه يكى از اين هزار گوسفند جلّال و حرامگوشت گرديده است.
دوم. شبهه حكميه و منشا آن فقدان نص، مثل اينكه علم اجمالى داريم به وجوب احد الامرين، ولى تفصيلا نمىدانيم. منشا آن فقدان نص است.