شرح اصول فقه - محمدى، على - الصفحة ١٩١ - دليل اول بناى عقلاييه
سابقه مجرّد تعبّد به حالت سابقه باشد به عبارت ديگر مجرّد الكون السابق سبب شده كه در آن لا حق بنا را بر وجود ظاهرى آن شىء بگذارند بدون هيچ معيار و ملاك ديگرى اگر اين را احراز كرديم مىتوان گفت كه شارع هم ما را به اين بنا متعبد كرده و لكن متأسفانه اين شرط مهم احراز نشده به دليل اينكه در منشا اين سيره عقلائيه شش احتمال وجود دارد و با وجود اين همه احتمالات چگونه مىتوان آن امر فوق را احراز كرد؟
حال احتمالات ششگانه عبارتاند از:
١. ممكن است سرچشمه بناى عقلا مجرّد كون سابق باشد كه در زمان لا حق هم تعبدا باقى مىدارند.
٢. ممكن است منشا بناى عقلا اميدوارى آنان به درك واقع باشد كه ارتباطى به استصحاب ندارد.
٣. ممكن است منشا بناى عقلا احتياط باشد و لو فى بعض الموارد كه اين هم ربطى به استصحاب ندارد؛ زيرا احتياطكارى براى احراز واقع است و استصحاب كارى با واقع ندارد (فرق احتمال دوم با سوم اين است كه: اولا احتمال دوم در همه جا فرض دارد، ولى احتمال سوم همه جا نمىآيد به دليل اينكه گاهى احتياط در خلاف بناگذارى بر حالت سابقه است و ثانيا احتمال دوم ممكن است مطابق واقع نباشد، ولى احتمال سوم و احتياط هيچگاه خلاف واقع نخواهد شد).
٤. ممكن است منشا بناى عقلا، اطمينان آنها به بقاى ما كان باشد و اطمينان در نزد عقلا علم است و به او پديده علم مىنگرند. مثال: تاجرى كه مال التّجارة براى وكيل خود در بلاد دوردست ارسال مىكند، براساس همان اطمينان به بقاى وكيل است، وگرنه مع التردد هرگز چنين كارى نمىكرد.
٥. ممكن است منشا بناى عقلا ظن نوعى به بقا باشد كه طبق اين احتمال دليل اول يعنى بناى عقلا برمىگردد به دليل دوم يعنى حكم العقل و دليلى جداگانه نخواهد بود.
٦. ممكن است منشا بناى عقلا غفلت از حالت شك باشد كه اصلا توجه به اين حالت ندارد مثل كسى كه صبح از منزل خويش خارج شده و شب به منزل برمىگردد