شرح اصول فقه - محمدى، على - الصفحة ١٩٢ - دليل اول بناى عقلاييه
بدون اينكه اساسا متوجه باشد كه شايد منزل خراب شده است.
حال با وجود اين همه احتمال اگر احتمال اول ثابت گردد چنين بناى عقلايى كاشف است از رضايت شارع، ولى دون اثباته خرط القتاد، از كجا بتوان اين احتمال را ثابت كرد ساير احتمالات هم هست و اذا جاء الاحتمال بطل الاستدلال.
جواب ما: آنچه در باب بناى عقلا مهم و سرنوشتساز است اين است كه عقلاى عالم تبانى عملى بر اخذ به حالت سابقه عند الشك اللاحق داشته باشند اين براى ما مفيد و مهم است و خوشبختانه با مراجعه به عملكرد خودمان و ساير انسانها جزم به چنين سيرهاى حاصل مىشود يعنى يقين مىكنيم كه عقلاى عالم به هنگام يقين سابق و شك لا حق يك چنين قاعده كليهاى دارند كه همگان از آن پيروى مىكنند و با توجه به شك و ترديد خود بنا را بر يقين سابق مىگذارند و اما احتمالات ششگانهاى كه شما درست كرديد.
احتمال ششم كه گفتيد شايد منشا اين بنا غفلت از حالت شك لا حق باشد ما مىگوييم اين احتمال از بعضى افراد آنهم در بعضى موارد قبول است؛ يعنى ممكن است انسانى يقين سابق بر امرى پيدا كند و به دنبال آن شك لا حق پيدا كند و سپس از اين شك غفلت كند و بنا را بر همان يقين سابق بگذارد اما خوشبختانه اين احتمال ضررى نمىزند؛ زيرا مهم اين است كه با التفات هم ملاحظه مىكنيم كه دائما اين تبانى عملى وجود دارد پس معلوم مىشود منشا اين تبانى غفلت از حالت شك نيست.
و اما احتمال اول و چهارم و پنجم، يعنى اينكه گفتيد شايد منشا اين بناگذارى صرف تعبد باشد و يا منشا آن اطمينان به بقا باشد و يا منشا آن ظن نوعى به بقا باشد ما مىگوييم: هريك از اين امور، عوامل مختلفى هستند كه ممكن است بناى عقلا بر آنها مبتنى باشد، ولى اين هم ضرر نمىرساند آنكه مهم است اينكه عقلا يك چنين قاعده عمليهاى دارند و اين سيره را حتى در امور دينيه هم جارى و سارى مىدانند و اين سيره در مرأى و مسمع شارع هم بوده و با اين حال ردع نكرده، پس معلوم مىشود كه اين قاعده را شارع هم در احكام خويش پذيرفته حال منشا بناى عقلا مجرّد تعبد باشد يا اطمينان و يا ظن به بقا و يا مشابه آنها باشد.