تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٧٥ - سوره الزمر(٣٩) آيات ١ تا ٩
ادله و ازاحه علت و ارسال رسل، و در وادى ضلالت بگذارد مَنْ هُوَ آن كس را كه او كاذِبٌ دروغگو است در دعوى شفاعت آله كَفَّارٌ ناسپاس در حق منعم حقيقى خود كه منكر وحدانيت او باشد و جاحد اخلاص عبادت او پس بجهت رد دعوى بنى مليح و نصارى و يهود كه قايل (الملائكة بنات اللَّه). و الْمَسِيحُ ابْنُ اللَّهِ. و عُزَيْرٌ ابْنُ اللَّهِ بودند ميفرمايد كه:
٤- لَوْ أَرادَ اللَّهُ اگر خواستى خداى تعالى بر سبيل فرض أَنْ يَتَّخِذَ وَلَداً آنكه فرا گيرد فرزندى چنان كه اهل شرك دعوى ميكنند و گمان ميبرند لَاصْطَفى هر آينه برگزيدى مِمَّا يَخْلُقُ از آنچه مىآفريند ما يَشاءُ آنچه خواستى چه غير او هيچ موجودى نيست الا كه مخلوق او است پس از مخلوقات آنچه خواهند باو سبحانه نسبت دهند، و نظير اينست آيه كريمه لَوْ أَرَدْنا أَنْ نَتَّخِذَ لَهْواً لَاتَّخَذْناهُ مِنْ لَدُنَّا ليكن چون ميان والد و مولود مجانست شرط است و مخلوق مماثل خالق نيست پس بلا شبهه سُبْحانَهُ پاك است از اتخاذ ولد هُوَ اللَّهُ الْواحِدُ او است خداى يگانه چه الوهيت حقيقت مستلزم وحدت ذاتيه است و وحدت ذاتيه منافى مماثلت و مشابهت او بما سوى فضلا عن التوالد و التناسل زيرا كه هر يك از مثلين مركب است از حقيقت مشتركه و آن منافى وحدت است الْقَهَّارُ قهر كننده و درهم شكننده جميع جبابره و اين منافات دارد باتخاذ شريك و قبول زوالى كه محوّج ولد است، بعد از آن تنبيه مىنمايد بر كمال قدرت خود كه دالست بر نفى احتياج شريك و ولد و ميگويد كه خداى بحق آن كسى است كه بقدرت كامله:
٥- خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ بيافريد آسمانها و زمين را بِالْحَقِ براستى نه بباطل و ببازى بلكه در آفريدن آنها چندين هزار آثار قدرت و اطوار حكمت مندرج است تا متفكران و متدبران در آن تفكر و تدبر نموده پى بمعرفت او برند و بوحدت او آگاهى يابند يُكَوِّرُ اللَّيْلَ در ميآرد شب را عَلَى النَّهارِ بروز يعنى بپرده ظلمت شب نور روز را ميپوشاند وَ يُكَوِّرُ النَّهارَ و درمياورد روز را عَلَى اللَّيْلِ بر شب يعنى بشعاع ضياء روز ظلمت شب را پنهان ميسازد يا شب را بروز مىافزايد و روز را ميكاهد و روز را بشب متزايد ميسازد و شب را متناقص ميگرداند وَ سَخَّرَ الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ و رام كرد آفتاب و ماه را يعنى جارى ساخت ايشان را با طرز واحد كُلٌّ يَجْرِي هر يك از ايشان ميرود در فلك خود لِأَجَلٍ مُسَمًّى تا زمانى نام برده شده يعنى وقت معين كه منتهى در او است در سير هر روزه يا هر ماهه و هر ساله يا وقت انقطاع سير او كه روز قيامت است أَلا هُوَ الْعَزِيزُ بدانيد كه خداى غالبست بر همه چيزها و جميع مكونات مغلوب اويند الْغَفَّارُ آمرزنده كه با وجود شرك و معصيت سلب نمىنمايد