تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٣٦٨ - سوره الفتح(٤٨) آيات ١٠ تا ١٩
كه كيفيت دست رسول بر بالاى دست ايشان به اين وجه بود كه ايشان دست دراز كردندى و رسول دست ايشان را بگرفتى و اخذ بيعت نمودى، و از ابن عباس منقولست كه معنى آيه اينست كه قوت خدا بوفا كردن وعده خود در ثواب آخرت يا نصرت حضرت رسالت صلى اللَّه عليه و آله و سلّم زبر قوتهاى ايشانست در وفاء بعهد يا در نصرت يا آنكه نعمت خدا بر ايشان بارسال پيغمبر آخر الزمان بر بالاى دستهاى ايشان است بطاعت و بيعت، عمرو بن دينا روايت كند كه از جابر انصارى شنيدم كه گفت روز حديبيه با هزار و چهار صد مرد بوديم كه در زير درخت بيعت كرديم به اينكه هرگز نگريزيم تا زمان موت مگر ابن قيس منافق كه در زير شتر پنهان شد و با ما در بيعت موافقت نكرد خداى تعالى بجهت ترهيب ناكث عهد و ترغيب موفى آن اين آيه فرستاد كه فَمَنْ نَكَثَ پس كسى كه بشكند عهد و بيعت را فَإِنَّما يَنْكُثُ پس جز اين نيست كه ميشكند آن عهد را عَلى نَفْسِهِ بر نفس خود يعنى ضرر آن نكث عايد نمىشود مگر بر نفس او چه در آخرت محروم باشد از ثواب و گرفتار انواع عقاب، و در بعضى تفاسير آوردهاند كه سه چيز راجع باهل آن مىشود يكى مكر كه وَ لا يَحِيقُ الْمَكْرُ السَّيِّئُ إِلَّا بِأَهْلِهِ دوم ظلم كه إِنَّما بَغْيُكُمْ عَلى أَنْفُسِكُمْ سيم نقض عهد كه فَمَنْ نَكَثَ فَإِنَّما يَنْكُثُ عَلى نَفْسِهِ وَ مَنْ أَوْفى و هر كه وفا كند بِما عاهَدَ عَلَيْهُ اللَّهَ به آنچه عهد كرده است بر آن با خداى تعالى و بر آن ثابتقدم شود [١] فَسَيُؤْتِيهِ پس زود باشد كه بدهد خداى او را أَجْراً عَظِيماً مزدى بزرگ و ثوابى تمام كه آن درجات عاليه است در دار السلام، از ابن عباس مرويست كه چون پيغمبر صلى اللَّه عليه و آله و سلّم بر عزيمت مكه مصمم شد اعرابى كه در نواحى مدينه بودند مثل قبيله اسلم و جهينه و مزينه و غفار و اشجع را طلبيد و ايشان را بر رفاقت و موافقت خود ترغيب نمود و فرمود كه غرض من از رفاقت شما آنست كه اگر قريش مرا از دخول مكه منع نمايند و احتياج بمحاربه افتد ما را نيز لشكرى مستعد باشد پس احرام گرفته سياق هدى نمود تا مردم بدانند كه او عزيمت محاربه ندارد بلكه بقصد عمره متوجه آن صواب ميشود اعراب از محاربه قريش ترسيده در امر مرافقت تثاقل ورزيدند و با خود گفتند كه چگونه رفاقت جماعتى اختيار كنيم كه عنقريب مغلوب قريش شوند و مقتول ايشان گردند پس هر يكى در اين امر تعلل نموده راه تخلف پيش گرفتند و حق سبحانه پيغمبر خود را خبر داد كه چون از اين سفر مراجعت نمايى و به مدينه آيى.
[١] مفسرين قرائت حفص را اختيار كردهاند و همه قرآنها نيز قرائت حفص نوشته شده است و دانشمند معاصر قرائت حفص را دليل بر آن دانسته كه قرائت بسماع و تعبد بوده نه از روى اجتهاد و علم نحو چه آنكه حفص ميدانست كه موافق قاعده نحو عَلَيْهُ بكسر هاء است مع ذلك بضمّ هاء قرائت نمود از جهت سماع و تعبد بآن ولى اين سخن بىاعتبار است زيرا كه قرائت حفص دلالت بر بودن قرائت بسماع و تعبد ندارد بلكه محتملست حفص نيز از روى علم قرائت و اجتهاد براى تفخيم لام جلاله بضم هاء قرائت نموده باشد و ثانيا عين اين استدلالرا در قرائت ساير قراء جارى ميسازيم و قرائت بكسر هاء را دليل بر سماع و تعبد ميشماريم فتأمل.