تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ١٣٤ - سوره غافر(٤٠) آيات ١٠ تا ١٩
انداد باو كنند الْكَبِيرِ بزرگوار از آنكه استحقاق عبادت غيرى را با او برابر كنند، پس در صدد بيان وحدت و كمال قدرت خود درآمده مىفرمايد كه:
١٣- هُوَ الَّذِي او است آن خدايى كه بقدرت كامله خود يُرِيكُمْ مىنمايد شما را آياتِهِ نشانهايى كه دالست بر وحدت و قدرت او وَ يُنَزِّلُ لَكُمْ و فرو ميفرستد براى شما مِنَ السَّماءِ از آسمان رِزْقاً روزى را يعنى باران كه سبب روزى شما است يا ملائكه را كه بتدبير ارزاق اشتغال مىنمايند و اين تسميه سبب است باسم مسبب وَ ما يَتَذَكَّرُ و پند نپذيرد و عبرت نگيرد باين آيتها إِلَّا مَنْ يُنِيبُ مگر كسى كه باز گردد بخدا يعنى از انكار و معصيت بازگشته روى باطاعت و عبادت او آورد چه شخصى كه جازم است در امرى نظر در منافى آن نمىكند بلكه هميشه منظور نظر او آن چيزيست كه روى بآن آورده و تفكر او در آنچه توجه بآن كرده چون اهل عناد و انكار نظر در آيات توحيد نمىكنند و بان متعظ نمى- گردند از اين جهت ايشان را از نظر عاطفه انداخته باهل انابت خطاب مىكند كه:
١٤- فَادْعُوا اللَّهَ پس بخوانيد خداى را و بپرستش او قيام نمائيد مُخْلِصِينَ در حالتى كه پاك سازندگان باشيد لَهُ الدِّينَ براى او اطاعت خود را از شرك و ريا وَ لَوْ كَرِهَ الْكافِرُونَ و اگر چه كراهت داشته باشند ناگرويدگان اخلاص شما را چه ايشان بر نعمت ايمان كافرند و شما بر آن شاكر پس لا جرم ايشان از شما متنفر باشند، زبده كلام آنست كه مىبايد كراهت كسانى كه بر دين شما نيستند مانع آن نشود كه شما پرستش خدا كنيد كه مستحق عبادت است تا شما را در دنيا مرتبه عاليه دهد و در عقبى بدرجه رفيعه رساند چه او.
١٥- رَفِيعُ الدَّرَجاتِ بردارنده درجههاى مخلوقاتست از ملائكه و انبياء و اولياء و ساير اهل ايمان، و شبههاى نيست در آنكه تفاوت درجات ميان مخلوقات بقدر معرفت و طاعتست يعنى هر چند معرفت و عبوديت بيشتر باشد درجه او نسبت بقرب الهى بيشتر خواهد بود و لهذا درجات انبياء را بر درجات اولياء بلندتر گردانيده و درجات اولياء را بر غير ايشان از اهل ايمان تقديم نموده پس بر همين قياس نسبت تفاوت درجات ثواب ميان مؤمنان بقدر تفاوت عبوديتست و بعضى گويند كه رَفِيعُ الدَّرَجاتِ بمعنى رافع السموات است يعنى خداى بردارنده آسمان است فوق آسمان ديگر تا بعرش و مىتواند بود كه بمعنى مرتفع الصفات باشد يعنى متعالى است صفات جلال او از آنكه غيرى در آن مشارك تواند بود ذُو الْعَرْشِ خداوند عرش عظيم است و خالق آن و پيش بعضى ذو العرش بمعنى ذو الملك است يعنى خداوند سلطنت و پادشاهى است تخصيص اين دو صفت بذكر تنبيه است بر صمديت او سبحانه از حيثيت معقول و محسوس