تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٩٧ - سوره الزمر(٣٩) آيات ٣٠ تا ٣٩
الجزء الرابع و العشرون من الاجزاء الثلاثين ٣٣- وَ الَّذِي جاءَ بِالصِّدْقِ و آن كسى كه آورد سخن راست را وَ صَدَّقَ بِهِ و آنكه تصديق نمود يعنى ساير مؤمنان بآن أُولئِكَ آن گروه عاليشأن هُمُ الْمُتَّقُونَ ايشانند پرهيز- كاران نه غير ايشان، سدى گفته كه مراد از اول جبرئيل است كه قرآن را از جانب حضرت عزت آورده و بثانى حضرت رسالت صلى اللَّه عليه و آله و سلم است كه تصديق آن نموده و بقبول تلقى فرموده، و از ابن عباس منقولست كه جاءَ بِالصِّدْقِ حضرت سيد الانبياء است كه اظهار كلمه توحيد نمود و مصدّق آن نيز آن حضرت است چه اگر مصدق غير او مىبود سوق كلام مقتضى آن مىبود كه چنين باشد كه (و الذى صدق به) و بنا بر اين ايراد لفظ أُولئِكَ كه صيغه جمع است بجهت تعظيم آن حضرت باشد و از عطا و ربيع منقول است كه مراد از اول انبياء عليهم السّلاماند كه كتب و احكام شرايع را بامم خود آوردهاند و بثانى اتباع ايشان پس الَّذِي از براى جنس باشد و لهذا بعد از او صيغه جمع واقع شده، و در تبيان آورده كه ضحاك و حافظ و ابو نعيم از ابن عباس و مجاهد از ائمه هدى (ع) روايت كردهاند كه جاءَ بِالصِّدْقِ محمّد است صلى اللَّه عليه و آله و سلم وَ صَدَّقَ بِهِ على بن ابى طالب عليه السّلام، و در خبر است كه چون شب معراج رسول را بآسمان بردند ملكوت سماوات را بر او عرض كردند خطاب رسيد باو كه برو و قوم خود را بآنچه مشاهده كردهاى خبر ده گفت خداوندا قوم مرا تصديق تو خواهد كرد از جانب عزت خطاب آمد كه
يصدقك على و هو الصديق الاكبر
على بن ابى طالب تصديق تو خواهد كرد آنكه او صديق اكبر است و نيز دليل بر صديقيت او حديث بنويست كه مخالفان و موافقان نقل كردهاند و آن اينست كه
الصديقون ثلاثة حزبيل مؤمن آل فرعون، و حبيب النجار صديق آل يس، و على بن ابى طالب صديق آل محمّد
و در آثار آمده كه روزى حضرت رسول صلى اللَّه عليه و آله و سلم جمعى را بغزايى فرستاد امير المؤمنين را بر ايشان امير گردانيد و بعد از آن گفت كه كيست كه فضل پسر عمم از قرآن بگويد عمار ياسر برخاست و گفت من بگويم يا رسول اللَّه فرمود بگو، عمار گفت قال اللَّه تعالى وَ الَّذِي جاءَ بِالصِّدْقِ وَ صَدَّقَ بِهِ رسول فرمود
صدقت يا عمار
، زيد بن حسان روايت كرده كه در بدايت اسلام نزد حضرت رسالت صلى اللَّه عليه و آله و سلم رفتم و گفتم يا محمّد چه مىگويى فرمود كه ميگويم
لا اله الا اللَّه و أنا رسوله
خدا يكيست و من كه محمّدم رسول اويم گفتم (من يصدقك على هذا) كه تصديق تو ميكند بر اينقول فرمود
صبى و امرأة
پسرى و زنى يعنى على و خديجه و از اينجا است كه حضرت رسول فرمود كه
صلت الملائكة عليّ و على عليّ سبع سنين لانه لم ترفع من الارض صلوة الا منّى و من عليّ
هفت سال فرشتگان بر من و بر على صلوات ميدادند براى آنكه در اين هفت سال نماز هيچكس بر آسمان نبردند