تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٤٨ - سوره ص(٣٨) آيات ٢٠ تا ٢٩
هنگام لايق نباشد اظهار مثل آن نمودن و آن را نسبت به پيغمبر خدا دادن عمر بن عبد العزيز گفت بخدا سوگند كه شنيدن اينكلام نزد من دوستر است از هر چه آفتاب بر آن ميتابد، و ابو مسلم گفته كه ممكن است كه آن خصمان كه بر سور غرفه برآمدند و بر او عرض مخاصمه نمودند از جنس بشر بوده باشند چه ظاهر قرآن مقتضى آن نيست كه ايشان ملك بوده باشند و ذكر نعاج بر حقيقت خود باشد نه بر سبيل كنايه، و خوف او از ايشان بجهت دخول ايشان باشد بر خلاف مجرى عادت و بدون رخصت و عتابى كه متوجه او شده باشد بجهت حكم او باشد قبل از تصديق مدعى عليه و اينوجه اگر مستغنى از تأويل آيات مذكوره هست اما متضمن صغيره است پس صواب ترك جميع وجوه مذكوره است و اكتفاء بر يكى از دو وجهى كه در صدر اين قصه مسطور شد، القصه چون داود عليه السّلام توجه تمام نمود بحضرت مولى و منقطع شد از جميع ماسوى حق سبحانه منصب خلافت را به او عطاء نمود و فرمود كه:
٢٦- يا داوُدُ إِنَّا جَعَلْناكَ اى داود بدرستى كه گردانيديم تو را خَلِيفَةً فِي الْأَرْضِ جانشين در روى زمين يعنى تدبير امور عباد را در كف كفايت تو نهاديم هم چنان كه سلاطين استخلاف مينمايند غير خود را بر بعضى بلاد و تدبير آن بلاد را تفويض به او ميكنند، يا ترا خلف انبياى سابق گردانيديم فَاحْكُمْ بَيْنَ النَّاسِ پس حكم كن ميان مردمان بِالْحَقِ براستى و درستى يعنى بر وفق امر ما اشياء را در موضع خود وضع نما وَ لا تَتَّبِعِ الْهَوى و پيروى مكن هواى نفس و آرزوهاى او را كه اگر تابع نفس شوى و بخلاف حق حكم كنى فَيُضِلَّكَ پس گمراه سازد هواى نفس و بگرداند ترا عَنْ سَبِيلِ اللَّهِ از راه خدا و طريق حق كه آن جاده شريعت است يا دلايل و حجج واضحه بر اثبات طريق حق إِنَّ الَّذِينَ بدرستى كه آنان كه يَضِلُّونَ گمراه شوند و بگردند عَنْ سَبِيلِ اللَّهِ از راه خدا و طريق حق و عمل نكنند بآن لَهُمْ مر ايشان راست عَذابٌ شَدِيدٌ عذابى سخت بِما نَسُوا بسبب آنكه فراموش كردند يَوْمَ الْحِسابِ روز شمار و جزاى كردار را و اعراض نمودند از ذكر آن يعنى بجهت مخالفت حق و ملازمت هواى كه مشعر است بر نسيان نشأت آخرت كه اگر متذكر آن ميبودند ملازمت حق و مخالفت هواى ميكردند نه بعكس، و بدانكه چون مملكت دارى در پيروى امر خطير است از اين جهت حضرت داود با وجود كمال درجه نبوت و جلالت مرتبت و رتبه عصمت بخطاب فَاحْكُمْ بَيْنَ النَّاسِ بِالْحَقِ مأمور شد و بمضمون وَ لا تَتَّبِعِ الْهَوى منتهى گشت، و ديگر آنكه انتظام عالم بعدل است كه منشأ آن حكميست كه موافق باشد افساد آن بتعدى و ظلم است كه مصدر آن اتباع هواى نفسانيست و پيروى طريق ضلالت و راه باطل كه ضد اراده حضرت خالق است كما قال عز و جل: