تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٤٥ - سوره ص(٣٨) آيات ٢٠ تا ٢٩
كفيل آن تا از براى نفس خود كفالت و محافظت آن كنم هم چنان كه بساير اموال خود قيام مينمايم و حياطة آن ميكنم، ملخص سخن آنست كه او را نصيب من گردان و تمليك من نماى وَ عَزَّنِي و غلبه كرد بمن فِي الْخِطابِ در اين مخاطبه و مجادله و نگذاشت كه در آن تعليل كنم، و ميتواند بود كه مراد از خطاب خطبه باشد يعنى غالب شد در مباحثه خطبه زن و خود بآن متزوج شد و بنا بر اين معنى طريقه تمثيل و تعريض گاهى مستقيم خواهد بود كه خطبه استعاره باشد از اراده تمليك و حينئذ ايثار آن بر تمليك بجهت مناسبت مكنى عنه است، و چون مدعى رفع دعوى خود نمود.
٢٤- قالَ گفت داود عليه السّلام مر او را كه اگر در اين دعوى صادق باشى يا آنكه بعد از اعتراف مدعى عليه باو گفت كه لَقَدْ ظَلَمَكَ بتحقيق كه ستم كرده است بتو برادر تو بِسُؤالِ نَعْجَتِكَ بخواستن ميش تو و اضافه نمودن آن إِلى نِعاجِهِ بسوى ميشهاى خود و بعد از حكم دعوا بطريق موعظه حسنه و ترغيب خصمان در ايثار عادت شركاى صلحاء و تزهيد ايشان از روش خلطا و طلحا فرمود كه وَ إِنَّ كَثِيراً و بدرستى و راستى كه بسيارى مِنَ الْخُلَطاءِ از شركاء كه مالها بهم خلط ميكنند لَيَبْغِي هر آينه ستم ميكنند بَعْضُهُمْ عَلى بَعْضٍ برخى از ايشان بر برخى و زياده از حق خود طلب مينمايد إِلَّا الَّذِينَ آمَنُوا مگر آنان كه گرويدهاند وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ و كردهاند عملهاى شايسته وَ قَلِيلٌ ما هُمْ و بسيار اندكند ايشان در ميان شريكان، و چون ملائكه بعد از استماع اينكلام برخاستند و غايب شدند داود در اين امر منتقل شد بآنكه اين تعرض است بر حال او و اوريا وَ ظَنَّ داوُدُ و گمان بر داود أَنَّما فَتَنَّاهُ آنكه جز اين نيست كه امتحان و آزمايش كرديم او را بدين حكومت و ميتواند بود كه ظن بمعنى علم باشد از قبيل آيه كريمه وَ رَأَى الْمُجْرِمُونَ النَّارَ فَظَنُّوا أَنَّهُمْ مُواقِعُوها اى علموا، يعنى دانست داود كه از اينكلام امتحان او كرديم و چون متنبه شد بر اين احوال فَاسْتَغْفَرَ پس طلب آمرزش كرد رَبَّهُ از پروردگار خود در آن فعل وَ خَرَّ و بر روى افتاد راكِعاً در حالتى كه سجده كننده بود، تسميه سجود بركوع بجهت آنست كه ركوع مبدء آنست و بعضى گفتهاند كه راكع بمعنى مصلى است و در اين تقدير است كه خرّ للسجود راكعا بيفتاد از براى سجود در حالتى كه نماز گذارنده بود وَ أَنابَ و بازگشت بخداى و نادم شد از ترك مندوب، و در خبر است كه داود چهل روز سر از سجده برنداشت مگر براى نمازگذاردن و چندان بگريست كه بآب چشم وى گياه برآمد، و هيچ بار آب نخوردى مگر دو ثلث آن آب چشم او بودى.