تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٣٨٦ - سوره الفتح(٤٨) آيات ٢٠ تا ٢٩
نكردند و چون بطليعه لشكر رسيد فرمود كه براه دست راست برويد پس اصحاب بدست راست ميل كرده ميرفتند كه بثنية المردان رسيدند كه مهبط حديبيه است در آنجا ناقه حضرت رسالت صلى اللَّه عليه و آله و سلّم بيجهتى و سببى فرو خسبيد اصحاب گفتند كه گوئيا اين ناقه حرونست كه بىسببى ميخسبد حضرت فرمود كه
لا و لكن حسبها حابس الفيل
پس ناقه را بر پاى كرد و از آن راه عدول نمود و باقصاى حديبيه بر سر چاهى كه آب اندك داشت نزول فرمود ببركت ميامن آن حضرت صلى اللَّه عليه و آله و سلّم آب چاه بسيار شد چنان كه همه اصحاب را كافى بود و تفصيل آن در ما تقدم سمت تحرير يافت بعد از آن بديل بن ورقاء خزاعى با جماعتى از بنى خزاعه در رسيدند و گفتند يا رسول اللَّه كعب بن لؤى و عامر بن لؤى با عوذ و مطافيل لشكر جمع كردهاند بقصد آنكه تو را از مسجد الحرام منع كنند رسول فرمود كه من بقتال هيچكس نيامدهام بلكه قصد زيارت دارم و بخدا كه اقدام ايشان بحرب باعث وقوع عقوبت و عذاب و استيصال است بر ايشان و اگر چنانچه خواهند مهادنه كنيم با ايشان در مدتى معين كه نه مرا با ايشان نزاعى باشد و نه ايشان را با من تعرضى و اگر در اين مدت قبول اسلام نمايند فهو المراد و اگر نه بفراغت خاطر و امنيت در منازل خود قرار گيرند و اگر چنين نكنند بحق آن كسى كه جان من بيد فرمان اوست كه با ايشان مقاتله كنم تا آنكه حقتعالى مرا بايشان ظفر دهد و يا آنچه امر الهى باشد بر من جارى شود بديل گفت من بروم و مضمون اينكلام را بسمع ايشان رسانم و ببينيم كه در اين باب چه ميگويند پس نزد قريش آمد و اين معنى را بآنها انها كرد و عروة بن مسعود ثقفى برخاست و بقريش گفت كه اين مرد سخنى ميگويد كه خير شما در آن است و اگر قبول اين امر ميكنيد فهو المراد و اگر نه مرا با او نزد محمّد فرستيد تا من نيز با او سخنى چند بگويم ايشان قبول اين امر كرده او را نزد رسول صلى اللَّه عليه و آله و سلّم فرستادند آن حضرت آنچه با بديل گفته بود با او تكرار كرد و عروه با رسول در مقام مفاخره درآمد و در اثناى آن گفت اى محمّد بخدا كه در پيرامون تو جماعتى سفيد مىبينم كه در حالت حرب از تو فرار نمايند و ترا تنها بگذارند ابو بكر بن ابى قحافه او را دشنام داد گفت آيا ما باشيم كه اين نوع فعل را نسبت برسول خدا صلى اللَّه عليه و آله و سلّم بجا آريم عروه گفت اين چه كس است گفتند ابو بكر بن أبى قحافه عروه گفت بخدا اگر نه آن بودي كه تو پيش از اين در حق من كارى كردهاى و من مكافات آن را بتو نرسانيدم آنچه حق جواب اينسخن بود بتو ميگفتم پس عروه در سخن گفتن پياپى دست بر وى مبارك آن حضرت صلى اللَّه عليه و آله و سلّم ميرسانيد و بىحرمتى ميكرد و مغيرة ابن شعبه خودى بر سر گرفته و شمشيرى حمايل كرده بر زبر سر او ايستاده بود هر گاه كه دست بر رسول دراز كردى وى قبضه شمشير را بر دست وى زدى و گفتى دست خود را در پيش خود نگهدار و ترك بىادبى كن و اگر نه دست ترا با اين شمشير قطع كنم وى گفت اين چه كسست گفتند مغيرة