تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٣١٤ - سوره الأحقاف(٤٦) آيات ١٠ تا ١٩
ظهر عنادهم إذ لم يهتدوا به فسيقولون، و جايز نيست كه فَسَيَقُولُونَ عامل آن باشد بجهت تدافع ميان دلالت ماضى و استقبال، پس معنى آنست كه ظاهر شد عناد و انكار ايشان وقتى كه مهتدى نشدند بقرآن و بسبب عناد گفتند كه قرآن دروغيست متقادم، پس بجهت ردّ مشركان و يهودان ميفرمايد كه:
١٢- وَ مِنْ قَبْلِهِ كِتابُ مُوسى و پيش از قرآن كتاب موسى است يعنى توراة إِماماً در حالتى كه پيشوايى است كه مردمان بآن اقتداء كنند در دين خدا وَ رَحْمَةً و سبب بخشش نعمت دنيويه است و أخرويه نسبت بكسى كه بآن مهتدى شود، و بر وفق آن عمل نمايد پيش از نزول قرآن پس مشركان بآن مهتدى نشدند و بعبادت اوثان مشغول شدند و يهودان نيز بمضمون آن عمل ننمودند، و بجهت آن نعت حضرت صلى اللَّه عليه و آله و سلّم را تحريف نمودند وَ هذا كِتابٌ و اين كتابيست مُصَدِّقٌ تصديق كننده كتاب موسى يا جميع كتب منزله لِساناً عَرَبِيًّا در حالتى كه زبانى است تازى لِيُنْذِرَ الَّذِينَ ظَلَمُوا تا بيم كند آنان را كه ستم كردند بر نفسهاى خود بسبب عصيان و طغيان وَ بُشْرى و تا مژده دهنده باشد لِلْمُحْسِنِينَ مر گروه نيكوكاران را بروضه رضوان و نجات از نيران، و ببايد دانست كه كِتابُ مُوسى مبتدا است و ما قبل آن كه عامل حالست از قبيل فى الدار زيد قائما و عامل لسانا مُصَدِّقٌ است و يا كتاب بجهت تخصيص آن بصفت و حينئذ عامل آن معنى اشارت باشد و ميتواند بود كه نصب آن بر مفعوليت باشد كه إِماماً وَ رَحْمَةً باشد و تقدير كلام اينكه مصدق ذا لسان عربى يعنى قرآن تصديق ميكند خداوند زبان عربى را كه محمّد صلى اللَّه عليه و آله و سلّم است و بُشْرى در محل نصب است معطوف بر محل لِيُنْذِرَ كه آن انذار است كه مفعول له باشد، و ميتواند بود كه مفعول فعل محذوف باشد كه آن «يبشر» است يا خبر مبتداى محذوف يعنى هو بشرى للمحسنين.
١٣- إِنَّ الَّذِينَ قالُوا بدرستى كه آنان كه گفتند رَبُّنَا اللَّهُ آفريدگار و پروردگار ما خداى بحق است ثُمَّ اسْتَقامُوا پس بايستادند بر آن و عدول ننمودند تا حين موت، و فايده ايراد ثُمَ در اين مقام كه از براى تراخى است در ما سبق سمت ذكر يافته و ميتواند بود كه استقامت نسبت بامورى باشد كه منتهى بعمل است و حينئذ ايراد ثُمَ بجهت دلالت تأخير رتبة علمست بر توحيد و تفرع آن بر آن فَلا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ پس هيچ ترسى نيست بر مؤمنان مستقيم از رسيدن مكروهى بر ايشان در آن جهان، ايراد فاء بجهت تضمن معنى شرط است در اسم موصول وَ لا هُمْ يَحْزَنُونَ و نيستند ايشان كه اندوهگين شوند از فوت چيزى كه مرغوب ايشان باشد.