تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ١٧٨ - سوره فصلت(٤١) آيات ١٠ تا ١٩
گاهى برفق و گاهى بعنف و ساعتى بنصيحت و وقتى بفضيحت، و تخصيص اين دو قوم بذكر بجهت آنست كه قريش در سفر يمن و شام در مواضع اين دو گروه عبور ميكردند و آثار عذاب ايشان را مشاهده مينمودند، و چون صاعقه موجب صعق است كه بمعنى بيهوش كردند و اهلاكست پس هر عذابى كه موجب صعق باشد صاعقه توان گفت، و ايراد صيغه جمع باعتبار توافق دعوى هود و صالح است بدعوى جميع پيغمبران پس گوئيا كه همه پيغمبران دعوت ايشان كردهاند، و بدانكه إِذْ جاءَتْهُمُ حالست از صاعِقَةً نه آنكه صفت آن باشد يا ظرف أَنْذَرْتُكُمْ زيرا كه آن مستلزم فساد معنيست و جار و مجرور متعلق است به «جاء» و بعضى گفتهاند كه مراد از مِنْ بَيْنِ أَيْدِيهِمْ جهت ماضيست و از مِنْ خَلْفِهِمْ جهت مستقبل، يعنى در وقتى كه آمده بودند بانذار ايشان از عذابى كه بر امم مكذبه واقع شده بود و تخويف ايشان كردند از عقابى كه در عقبى از براى ايشان معد و مهيا خواهد بود، يا آنكه رسولان كه بايشان آمده بودند از جانب ماضى و استقبال يعنى چون كه خبر پيغمبران متقدم بايشان رسيده بود و از پيغمبرانى كه بعد از ايشان دعوى نبوت كنند هود و صالح اخبار ايشان نموده بودند پس گوئيا همه پيغمبران بايشان آمده بودند و احتمال دارد كه مِنْ بَيْنِ أَيْدِيهِمْ وَ مِنْ خَلْفِهِمْ عبارت باشد از كثرت موعظه و نصيحت مثل قوله تعالى يَأْتِيها رِزْقُها رَغَداً مِنْ كُلِّ مَكانٍ يعنى رسولان در جميع اعصار و ازمان نصيحت ايشان كرده بودند و پيوسته دعوت كرده أَلَّا تَعْبُدُوا بآنكه مپرستيد إِلَّا اللَّهَ مگر خداى بحق را و در عبادت غير را شريك او مگردانيد قالُوا گفتند آن كافران در جواب رسولان از روى تكذيب ايشان لَوْ شاءَ رَبُّنا اگر خواستى پروردگار ما كه رسول فرستد تا ما ايمان آوريم و غيرى را شريك او نسازيم لَأَنْزَلَ مَلائِكَةً هر آينه فرستادى فرشتگان را بسوى ما تا ما را بدين توحيد دعوت كردند نه مثل شما كه از جنس مائيد و چون كفار منكر جميع پيغمبران بودند از اين سبب بصيغه جمع خطاب كردند يهود و صالح و گفتند كه فَإِنَّا پس بدرستى كه ما بِما أُرْسِلْتُمْ بِهِ بآن چيزى كه فرستاده شدهايد بدان بر زعم خود كافِرُونَ ناگرويدگانيم زيرا كه شما مانند آدميانيد و هيچ فضلى و شرفى نيست شما را بر ما آن جاهلان بىبصيرت نميدانستند كه بعث پيغمبران بر حسب علم او سبحانه است بمصالح بندگان و لهذا مشغول بصورت شده از مشاهده معنى مشتغل بودند، پس تفصيل قصه ايشان ميكند و ميگويد كه:
١٥- فَأَمَّا عادٌ پس اما گروه عاديان فَاسْتَكْبَرُوا پس گردن كشى كردند و تعظيم نمودند بر اهل خود فِي الْأَرْضِ در زمين احقاف كه بلاد يمن است بِغَيْرِ الْحَقِ بناسزا و ناروا يعنى بدون استحقاق آن چه تجبر و عتو ايشان بجهت محض كفر و صريح ظلم بود پس