تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ١٥٧ - سوره غافر(٤٠) آيات ٥٠ تا ٥٩
گرفتن آتش باشد در چوب خشك، و ديوان داشته باشد كه بصورت آدميان متمثل شوند پس يكى را گويد كه اگر پدر و مادر ترا زنده كنم به ربوبيت من اقرار كنى گويد آرى فى الحال ديوان بصورت ابوين وى متشاكل شوند، و او را گويند اى فرزند متابعت وى كن كه آفريدگار تو است، القصه همه شهرها را مسخر كند مگر مكه و مدينه و چون قصد آن كند از آسمان فرشته بيايد و وى را از آن منع كند آن گاه زلزلهاى پيدا شود و هيچ منافق در مدينه نماند الا كه بيرون آيد و تبعيت دجال اختيار كند و مردم آن روز را يوم الاخلاص گويندام شريك در آن مجلس حاضر بود گفت يا رسول اللَّه آن روز مؤمنان كجا باشند فرمود كه پناه به بيت المقدس برند دجال بيايد و آن را حصار كند و صاحب الزمان بر ايشان ظاهر شود در وقت نماز بامداد و اقامت بگويد و با ايشان بنماز مشغول شود و چون از نماز فارغ شود از آسمان عيسى عليه السّلام فرود آيد و در نماز اقتداء بآن حضرت كند پس در شهر بگشايند و با دجال هفتاد هزار جهود مسلح باشند و چون عيسى عليه السّلام از آن شهر بيرون آيد دجال بگريزد و او را در حوالى مشرق بگيرند و بكشند و لشكرش در پس حصارها پنهان شوند و خدا آن حصارها را بسخن آورد تا با مؤمنان گويند كه دشمنان شما در پس ما گريختهاند آن روز مؤمنان داد خود از كفار بستانند و خداى تعالى حقد و حسد از دل مؤمنان بردارد تا همه يكديگر را دوست داشته باشند بعد از آن هيچ كفار در عرصه دنيا نماند و خداى تعالى چندان بركت بدهد كه در زمان آدم بود و حديثى كه در باب خروج مهدى از موافق و مخالف منقولست كه
لو لم يبق من الدنيا الا يوم واحد لطول اللَّه ذلك اليوم حتى يخرج رجل من ولدى اسمه اسمى و كنيته كنيتي يملأ الارض قسطا و عدلا كما ملئت جورا و ظلما
يعنى اگر باقى نماند در دنيا مگر يك روز خداى تعالى آن روز را دراز گرداند تا كه بيرون آيد مردى كه نام او نام من باشد و كنيت او كنيت من پر سازد زمين را از عدل و داد چنان كه پر شده باشد از جور و ستم، و در اكثر تفاسير مذكور است كه كفار مكه در باب قرآن و بعث مجادله ميكردند و ميگفتند كه قرآن سخن خدا نيست و بعث محالست حق سبحانه اين آيه مذكور را نازل گردانيد يعنى آنان كه جدال كنند در بطلان آيتهاى خدا و در دفع آن كوشند بىحجتى و بينهاى كه داشته باشند بر انكار و تكذيب آن در صدور ايشان نيست مگر تكبر نمودن بر محمّد صلى اللَّه عليه و آله و سلم و اصحاب او و هرگز ايشان بمقتضاى عظمت و تكبر خود نرسند كه آن رياست است يا مرتبه نبوت يا دفع آيات زيرا كه خدا ايشان را ذليل و مقهور گرداند، پس اى محمّد پناه گير بخدا از شر ايشان بدرستى كه خداى تعالى شنوا و بينا است باقوال و افعال ايشان و همه را بجزاء و سزاى خود خواهد رسانيد، بعد از آن بيان احوال مؤمنان و مشركان مينمايد باين ضرب المثل كه:
٥٨- وَ ما يَسْتَوِي الْأَعْمى وَ الْبَصِيرُ و برابر نيستند نابينا و بينا يعنى كافرى كه جاهل