تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ١٥٥ - سوره غافر(٤٠) آيات ٥٠ تا ٥٩
موجب زيادتى درجه او باشد يا بجهت آنكه امت باو اقتفاء نموده در طريق استغفار سلوك نمايند.
و ميتواند بود كه مراد ذنب امت باشد و اسناد آن بحضرت بجهت مبالغه باشد در اشتداد ربط امت باو بر وجهى كه گوئيا فعل ايشان فعل آن حضرت است، پس حقيقت معنى آن باشد كه استغفار كن از براى گناه امت خود، و علم الهدى قدس اللَّه روحه فرمود كه ذنب مصدر است و اضافه آن بمفعول است نه فاعل و تقدير كلام اينست كه و استغفر لذنبهم اليك يعنى آمرزش كن براى گناه كردن امت بتو در عدم اطاعت آنچه ايشان را از آن نهى كرده باشى از فروع دينيه وَ سَبِّحْ و تسبيح گوى تسبيحى مقترن بِحَمْدِ رَبِّكَ بستايش پروردگار خود بِالْعَشِيِّ وَ الْإِبْكارِ بشبانگاه و بامداد يعنى بگوى سبحان اللَّه و بحمده مراد آنست كه هميشه مواظبت نماى بتنزيه ذات او از صفات ناقصه و بشكرگذارى و سپاس دارى او بر نعم وافيه، و بعضى گفتهاند كه معنى آنست كه نماز گذار در اين دو وقت پس مراد نماز شام و خفتن و صبح باشد و مجاهد به اين طريق تفسير كرده كه (صل بأمر ربك من زوال الشمس الى الليل و من طلوع الفجر الى طلوع الشمس) يعنى نماز گذار بامر پروردگار خود از زوال پيشين تا شب و از طلوع صبح تا برآمدن آفتاب پس مراد نماز ظهر و عصر و غداة باشد، و مرويست از رسول صلى اللَّه عليه و آله و سلم كه حضرت عزت جل ذكره فرمود كه
يا ابن آدم اذكرنى بعد الغداة ساعة و بعد العصر ساعة أكفك ما اهمك
اى فرزند آدم مرا ياد كن بعد از صبح ساعتى و بعد از پسين ساعتى تا كفايت تو كنم آنچه مقصود تو است و اجابت نمايم آنچه حاجت تو است، و از ابن عباس روايت كردهاند كه مراد صلوة خمس است زيرا كه عشى بعد از زوال است مطلقا پس آن شامل نماز پيشين و پسين و شام و خفتن باشد و ابكار فجر ثانيست كه وقت نماز بامداد است، بعضى از اهل تفسير آوردهاند كه يهود بحضرت رسالت صلى اللَّه عليه و آله و سلم جدال ميكردند و ميگفتند كه لست صاحبنا بل هو المسيح بن داود بلغ سلطانه البر و البحر و يسير معه الانهار تو صاحب ما نيستى بلكه آن ابو يوسف مسيح بن داود است يعنى دجال كه پادشاهى او ببر و بحر فرا رسد و جوىهاى آب با او روان شود و سلطنت بما باز گردد و او آيتى است از آيات خداى تعالى حق سبحانه اين آيه فرستاد كه:
٥٦- إِنَّ الَّذِينَ يُجادِلُونَ فِي آياتِ اللَّهِ بدرستى كه آنان كه جدال ميكنند و منازعت مىنمايند در آيتهاى خدا كه از جمله آن ظهور دجال است كه از علامت آخر الزمانست بِغَيْرِ سُلْطانٍ أَتاهُمْ بىحجتى قوى كه آمده باشد ايشان را از حجج نقليه يا عقليه كه دلالت كند بر صحت دعوى ايشان بر حقيت نبوت دجال و بطلان دعوى او إِنْ فِي صُدُورِهِمْ نيست در سينههاى ايشان إِلَّا كِبْرٌ مگر سركشى يعنى آرزوى حكومت در دل دارند و هواى سلطنت در سرو متمناى آنست كه نبوت در ميان ايشان باشد ما هُمْ بِبالِغِيهِ نيستند ايشان رسند بآن يعنى