حج و عمره در قرآن و حديث - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٥٣٥ - ٥/ ٣ حج پيامبر صلى الله عليه و آله
پيامبر خدا، چهار روز از ذى قعده مانده، بيرون شد. چون به ذو الحُلَيفه رسيد و ظهر شد، غسل كرد و بيرون رفت، تا به مسجدى كه نزديك درخت است، آمد. نماز ظهر را در آنجا خواند و تصميم به حجّ افراد (عمره مفرده) گرفت. به راه افتاد، تا به بَيداء رسيد، نزديك ميل اوّل. مردم، در دو رديف، براى او صف كشيدند. لبّيك حجّ افراد را گفت و شصت و شش يا شصت و چهار شتر براى قربانى كردن به همراه آورد، تا آنكه آخر روز چهارم ذى حجّه به مكّه رسيد.
هفت دور، كعبه را طواف كرد و پشتِ مقام ابراهيم عليه السّلام دو ركعت نماز خواند.
سپس به طرف حجر الأسود بازگشت و بر آن، دست كشيد. در آغاز طواف خود نيز آن را لمس كرده بود. سپس فرمود: «صفا و مروه، از پرستشگاههاى خدا هستند. از جايى آغاز كنيد كه خداوند، آغاز كرده است».
مسلمانان مىپنداشتند سعى ميان صفا و مروه، از ساختههاى مشركان است.
خداوند متعال، اين آيه را نازل فرمود: (صفا و مروه، از پرستشگاههاى خدا هستند. پس كسى كه به حج يا عمره رود، اشكالى بر او نيست كه ميان آن دو را طواف كند).
سپس به صفا آمد و بر بالاى آن رفت و رو به رُكن يَمانى نمود. خدا را حمد و ثنا گفت و دعا كرد، به اندازهاى كه سوره بقره، با آرامش خوانده شود. سپس به سوى مروه روان شد و آنجا نيز به اندازه توقّف در صفا ايستاد، تا آنكه از سعى خود، فارغ شد.
درحالىكه بالاى مروه بود، جبرئيل عليه السّلام آمد و فرمان داد كه به مردم دستور دهد تا از احرام درآيند، مگر آنان كه با خود، قربانى آوردهاند. مردى گفت: آيا از احرام درآييم، درحالىكه هنوز از عبادات خويش، فراغت نيافتهايم؟
فرمود: «آرى».
چون پيامبر خدا، پس از فراغت از سعى، بر مروه ايستاد، رو به مردم كرد و پس از حمد و ثناى الهى فرمود: «اين، جبرئيل است (و با دست، به پشتِ سر خود، اشاره كرد) كه فرمانم مىدهد تا دستور دهم هركه قربانى همراه نياورده، از احرام درآيد. اگر من نيز اين را پيشتر مىدانستم، آنچنان مىكردم كه به شما دستور مىدهم؛ ولى من، قربانى همراه آوردهام و براى كسى كه قربانى آورده، روا نيست كه از احرام، درآيد، تا آنكه قربانى به محلّ خود برسد».