حج و عمره در قرآن و حديث - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٢٣٩ - ح - حضور همه ساله امام زمان عليه السلام در حج
٣١٩. كتاب من لا يحضره الفقيه- به نقل از محمّد بن عثمان عَمرى[١]-: به خدا سوگند، صاحب الأمر عليه السّلام، همهساله در موسم حج حضور مىيابد. او مردم را مىبيند و مىشناسد و مردم هم او را مىبينند؛ ولى او را نمىشناسند.
٣٢٠. كتاب من لا يحضره الفقيه- به نقل از عبد اللّه بن جعفر حِميَرى-: از محمّد بن عثمان عَمرى- كه خدا از او خشنود باد- پرسيدم: آيا صاحب الأمر را ديدهاى؟
گفت: آرى و آخرين بارى كه ايشان را ديدم، كنار خانه خدا بود، درحالىكه مىگفت: «خدايا! آنچه را به من وعده دادهاى، محقّق ساز».
محمّد بن عثمان گفت: و ايشان- كه درود خدا بر او باد- را ديدم كه در مستجار به پردههاى كعبه، درآويخته و مىگويد: «خدايا! انتقام مرا از دشمنانت بگير».
٣٢١. كمال الدين- به نقل از ابو محمّد، حسن بن وَجناء-: پس از عمره چهارمين حج- از پنجاه و چهار حجّى كه به جا آوردم- زير ناودان، در حال سجده و مشغول تضرّع (ناليدن) در دعا بودم كه كسى مرا تكان داد و به من گفت: «اى حسن بن وجناء! برخيز».
ايستادم و زنى لاغر و زردچهره ديدم كه به نظرم چهلساله و بيشتر مىآمد. او جلوتر راه مىرفت و من چيزى از او نمىپرسيدم، تا اين كه به خانه خديجه عليها السّلام درآمد. در آنجا اتاقى بود كه درش وسط ديوار قرار داشت، با پلههايى چوبى كه از آن بالا مىرفتند.
آن زن، بالا رفت. صدايى به گوشم آمد كه: «حسن! بيا بالا».
بالا رفتم و دمِ در ايستادم. صاحب الزمان عليه السّلام به من فرمود: «اى حسن! خيال كردى از چشم من پنهانى؟ به خدا سوگند، هيچ وقتى از حجّ تو نبوده است، مگر اين كه من همراه تو بودهام» و شروع كرد به شمردن آن اوقات براى من. پس با صورت به زمين افتادم. سپس احساس كردم دستى بر من قرار گرفت.
[١]. يكى از نوّاب خاصّ امام زمان عليه السّلام در غيبت صغراست.