حج و عمره در قرآن و حديث - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ١٦٥ - ه - حجر الأسود در عصر قرمطيان
١٩٦. الخرائج و الجرائح: چون حَجّاج بن يوسف، به جهت جنگ با عبد اللّه بن زبير، كعبه را ويران كرد، سپس آن را آباد كردند. وقتى كعبه را تجديد بنا نمودند و خواستند حجر الأسود را نصب كنند، هريك از عالمان، قاضيان يا زاهدانشان كه آن را نصب مىكرد، سنگ مىلرزيد و مىافتاد و در جاى خود ثابت نمىماند. امام زين العابدين عليه السّلام آمد و حجر الأسود را از دست آنان گرفت. بسم اللّه گفت، سپس آن را بر جايش نهاد. سنگ در همانجا ثابت ماند و مردم تكبير گفتند.
ه- حجر الأسود در عصر قِرمَطيان
١٩٧. الخرائج و الجرائح- به نقل از جعفر بن محمّد بن قولويه-: در سال ٣٣٩ ق- كه همان سالى است كه قرمطيان، حجر الأسود را در جاى خودش در كعبه نهادند-، چون در سفر حج به بغداد رسيدم، بزرگترين انديشهام، اين بود كسى را كه حجر الأسود را در جاى خود مىنهد، دريابم. چونكه ماجراى كار او در كتابها خواهد آمد. نيز آن سنگ را حجّت خدا در زمان بر جايش خواهد نهاد، آنگونه كه در زمان حَجّاج، امام زين العابدين عليه السّلام آن را در جايش قرار داد تا قرار گرفت.
به سختى بيمار شدم، آنچنانكه بيم جان داشتم. آنچه در نظر داشتم، فراهم نگشت. كسى را به نام «ابن هشام»، نايب گرفتم و به او نامه مُهرشدهاى دادم. در نامه پرسيده بودم كه عمرم چه قدر خواهد بود و آيا مرگ من در همين بيمارى است يا خير؟ به آن نايب گفتم: خواستهام اين است كه اين نامه به دست كسى برسد كه حجر الأسود را بر جاى خودش مىنهد و جواب نامه گرفته شود. تو را براى اين كار، نايب گرفتهام.