حج و عمره در قرآن و حديث - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٥٣٩ - ٥/ ٣ حج پيامبر صلى الله عليه و آله
خداوند، اين آيه را بر پيامبرش نازل فرمود: (سپس از آنجا كوچ كنيد كه مردم، كوچ مىكنند و از خداوند، آمرزش بطلبيد)، يعنى ابراهيم، اسماعيل و اسحاق و پس از آنان كه از آنجا كوچ مىكردند.
قريش، چون ديدند كه هودج پيامبر صلّى اللّه عليه و آله عبور كرد، گويا چيزى در دلشان وارد شد، به خاطر آنكه اميد داشتند پيامبر خدا، از محلّ كوچ آنها، كوچ كند، تا آنكه به نَمِره رسيدند، كه وادى عُرَنه است، در مقابل اراك.[١]
پيامبر خدا، خيمه زد. مردم هم خيمههايشان را آنجا زدند. چون ظهر شد، پيامبر خدا بيرون آمد- درحالىكه قريش، همراه او بودند- و غسل كرد و لبّيك گفتن را قطع نمود، تا آنكه در مسجد، ايستاد و مردم را موعظه و امر و نهى فرمود. آنگاه، نماز ظهر و عصر را با يك اذان و دو اقامه خواند و به موقف رفت و وقوف كرد. مردم، شتابان، شروع كردند به فرود آمدن و وقوف در نزديكى محلّ گامهاى شتر پيامبر صلّى اللّه عليه و آله. ايشان، ناقه را دورتر بُرد آنان نيز چنان كردند. پس فرمود: «اى مردم! موقف، تنها جاى گامهاى شتر من نيست. همه اين منطقه، موقف است» و با دست، به موقف، اشاره كرد.
پس مردم، پراكنده شدند. در مُزدَلفه نيز چنين كرد، وقوف نمود تا آنكه قرص خورشيد، غروب كرد. آنگاه، كوچ كرد و مردم را به آرامش، فرا خواند تا آنكه به مُزدَلفه- كه همان مشعر الحرام است-، رسيد. نماز مغرب و عشا را، با يك اذان و دو اقامه خواند و آنجا ماند، تا آنكه نماز صبح را آنجا برگزار كرد و شبانه، ضعيفاى بنى هاشم را زودتر به مِنا فرستاد و به آنان، دستور داد تا جَمَره عَقَبه را سنگ نزنند، تا خورشيد، طلوع كند.
پس چون روز، روشن شد، كوچ كرد تا به مِنا رسيد. جَمَره عَقَبه را سنگ زد.
پيامبر صلّى اللّه عليه و آله، شصت و چهار، يا شصت و شش قربانى آورده بود. على عليه السّلام هم سى و چهار، يا سى و شش قربانى آورده بود. پيامبر خدا، شصت و شش شتر، قربانى
[١]. نام محلّى است در نزديكى نَمِره، در عرفات.