حج و عمره در قرآن و حديث - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ١٦٣ - د - حجر الأسود در دوران عبد الملك
١٩٢. تفسير العيّاشى- به نقل از مُنذِر ثورى-: از امام باقر عليه السّلام درباره حجر الأسود پرسيدم.
فرمود: «سه سنگ از بهشت فرود آمدهاند: حجر الأسود كه به وديعت به ابراهيم سپرده شد، مقام ابراهيم و سنگ بنى اسرائيل».
امام باقر عليه السّلام فرمود: «خداوند، سنگ سفيد را به ابراهيم سپرد كه سفيدتر از كاغذ بود؛ ولى در نتيجه گناهان فرزندان آدم، سياه شد».
ج- نهادن حجر الأسود در جاهليت
١٩٣. پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و آله: روزى كه قريش در نهادن حجر الأسود، در جاى خود اختلاف كردند، من با دستانم آن را نهادم.
١٩٤. دلائل النبوّة، بيهقى- به نقل از ابن شهاب-: چون پيامبر خدا به سنّ بلوغ رسيد، زنى كعبه را با بخور و عود، معطّر مىساخت كه از مجمر او، جرقهاى در پرده كعبه افتاد و سوخت.
كعبه را خراب كردند. چون آن را دوباره ساختند و به محلّ حجر الأسود رسيدند، قريش در اين كه كدام يك از قبيلهها عهدهدار بالا آوردن آن ركن شود، با هم درافتادند. گفتند: اوّلين كسى كه بر ما آشكار شود، او را داور قرار مىدهيم.
در اين لحظه، پيامبر خدا آشكار شد، درحالىكه جوان بود و پارچهاى راهراه بر خود، حمايل كرده بود. او را به داورى برگزيدند. او دستور داد تا حجر الأسود را در پارچهاى نهادند. بزرگِ هر قبيله را طلبيد و گوشهاى از پارچه را به او داد و خودش بالا رفت. و حجر الأسود را [با آن پارچه] بالا آوردند و خودِ او آن را در جايش نهاد.
د- حجر الأسود در دوران عبد الملك
١٩٥. كتاب من لا يحضره الفقيه: روايت شده كه چون حَجّاج از ساختن كعبه فارغ شد، از امام زين العابدين عليه السّلام خواست كه حجر را در جاى خودش قرار دهد. ايشان نيز آن را گرفت و در جايگاهش نهاد.