حج و عمره در قرآن و حديث - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٢٤٧ - ١/ ٤ دشوارى حج
گفتم: از كدام بنى هاشم؟
گفت: «از آنان كه برترين و برجستهترين و درخشانترين نسب را دارند».
گفتم: از كيان؟
گفت: «از آنكه فرق سر [دشمن] را شكافت و [به محرومان] طعام خورانيد و آنگاه كه مردم در خواب بودند، به نماز ايستاد».
[ابو على] گفت: دانستم كه او علوى است و به خاطر علوى بودن، به او علاقه پيدا كردم. سپس او را در برابر خودم گُم كردم و نفهميدم چگونه رفت. از مردمى كه اطراف او بودند، پرسيدم: آيا اين علوى را مىشناسيد؟
گفتند: آرى، همهساله با ما پياده به حج مىآيد.
گفتم: سبحان اللّه! به خدا سوگند، نشانِ پيادهروى بر او نمىبينم. و غمگين و دلگرفته از فراق او، به مزدلفه آمدم و آن شب را خوابيدم. در خواب، پيامبر خدا را ديدم كه فرمود: «اى احمد! خواستهات را ديدى؟».
گفتم: او كيست، سَرور من؟
فرمود: «آن را كه ديشب ديدى، صاحب الزمانِ تو بود».
چون اين را از او شنيديم، او را سرزنش كرديم كه چرا ما را نياگاهانيد!
او گفت تا زمانى كه با ما در اينباره سخن گفت، اين مسئله را فراموش كرده بود.
١/ ٤ دشوارى حج
٣٢٣. الكافى- به نقل از عبد اللّه بن يحيى كاهلى-: از امام صادق عليه السّلام شنيدم كه از حج ياد مىكرد و فرمود: «پيامبر خدا فرمود:" حج، يكى از دو جهاد است. حج، جهاد ضعيفان است و ماييم ضعيفان. هلا! هيچ چيزى جز نماز، برتر از حج نيست. در حج، اينجا، نماز هست؛ ولى در نماز شما، حج نيست.
حج را وا نگذار، درحالىكه توان انجام دادن آن را دارى. آيا نمىبينى كه موهايت ژوليده مىگردد و پوست بدنت در آن، چركين مىشود و نگاه به زنان،