حج و عمره در قرآن و حديث - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٢٤٥ - ح - حضور همه ساله امام زمان عليه السلام در حج
گناهى كه مرتكب شدهام و هر خطايى كه بر دوش كشيدهام و هر زشتى كه انجام دادهام، به سوى تو باز مىگردم.
پروردگارا! ببخشاى و رحم كن و از آنچه مىدانى، درگذر. تو قدرتمندترين و بزرگوارترينى» و برخاست و وارد طواف شد. با برخاستن او، ما نيز برخاستيم.
فردا در همان وقت، باز آمد. ما مثل گذشته براى آمدنش برخاستيم. در ميانْ نشست و نگاهى به راست و چپ افكند و با دستش به حِجر اشاره كرد و گفت:
«زين العابدين عليه السّلام در سجدهاش در همينجا، يعنى زير ناودان مىگفت:" بنده ناچيزت، در آستان توست. بيچارهات، در پيشگاه توست. نيازمندت، در درگاه توست. خواهندهات، در آستان توست. از تو چيزى مىخواهد، كه جز تو كسى بر آن، توانا نيست"».
سپس به راست و چپ نگاه كرد و از ميان ما نگاهى به محمّد بن قاسم افكند و فرمود: «اى محمّد بن قاسم! تو- اگر خدا بخواهد-، بر راه مستقيم هستى» و محمّد بن قاسم، معتقد به ولايت بود. سپس برخاست و وارد طواف شد. هيچ يك از ما نبود، مگر آنكه دعايى را كه او خواند، در دل گرفت و به خاطر سپرد و فراموش كرديم كه درباره او صحبت كنيم، مگر در آخر روزى.
ابو على محمودى به ما گفت: اى گروه! آيا او را مىشناسيد؟ او به خدا سوگند، صاحب الزمان شماست.
گفتيم: اى ابو على! از كجا دانستى؟
او گفت كه هفت سال [در مكّه] مانده است و از پروردگارش خواسته كه صاحب الزمان عليه السّلام را ببيند. گفت: يك روز، غروب عرفه، همان مرد را ديدم كه همان دعايى را كه فراگرفته بودم، مىخواند.
پرسيدم: اين، از كيست؟
گفت: «از مردم است».
گفتم: از كدام مردم؟
گفت: «از مردم عرب».
گفتم: از كدام تيره عرب؟
گفت: «از با شرافتترين آنها».
گفتم: آنان كياناند؟
گفت: «بنى هاشم».