حج و عمره در قرآن و حديث - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٤٨٩ - حديث
و كعبه را درحالىكه به بزرگىِ صاحب آن و شناختِ عظمت و قدرت او باور دارى، زيارت كن.
و درحالىكه راضى به قسمت الهى و خاضع در برابر عزّت او هستى، حجر الأسود را لمس كن. با طواف وداع، با هرچه جز اوست، وداع كن.
با ايستادن بر كوه صفا، روح و درون خود را، براى روز ديدار با خداوند، تصفيه كن و جلا ده و نزد مروه، صاحب مروّت و اوصافى وارسته باش و بر اين شرطهاى حجّ خود و به عهدى كه با پروردگارت بستهاى و بر خود واجب ساختهاى، تا روز قيامت، پايدار بمان.
٧٣٤. مستدرك الوسائل- به نقل از سيّد عبد اللّه، نواده محدّث جزايرى در شرح النُخبة-: در منابعى متعدّد، كه موّثقترين آنها به خطّ برخى از اساتيد معاصر ماست، به صورت حديث مُرسَل، چنين يافتم: چون سَرورمان امام زين العابدين عليه السّلام از حجّ برگشت، شِبْلى به استقبال او آمد. امام عليه السّلام از او پرسيد: «شِبلى! حج گزاردى؟».
گفت: آرى، اى پسر پيامبر!
پرسيد: «آيا در ميقات، فرود آمدى و لباسهاى دوخته را بيرون آوردى و غسل كردى؟».
گفت: آرى.
پرسيد: «آنگاه كه به ميقات فرود آمدى، نيّت كردى كه لباس نافرمانى را درآورده، لباس طاعت بپوشى؟».
گفت: نه.
پرسيد: «وقتى لباسهاى دوخته را درآوردى، نيّت كردى كه از ريا و نفاق و وارد شدن به شبههها، خود را عريان كنى؟».
گفت: نه.
پرسيد: «وقتى غسل كردى، نيّت كردى كه خود را از خطاها و گناهان، شستشو دهى؟».
گفت: نه.
فرمود: «پس نه در ميقات، فرود آمدهاى، نه از لباسهاى دوخته، خود را جدا ساختهاى، و نه غسل كردهاى!».
سپس پرسيد: «نظافت كردى و احرام بستى و تصميم بر حج گرفتى؟».
گفت: آرى.
پرسيد: «وقتى نظافت كردى و احرام بسته، نيّت حج كردى، آيا نيّت كردى كه با نوره[١] توبه خالص، خود را پاك كنى؟».
گفت: نه.
پرسيد: «وقتى احرام بستى، نيّت كردى كه همه محرّمات خدا را بر خود، حرام سازى؟».
[١]. نوره: داروى نظافت.