مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٧٢١ - عقل از نظر فقها
است که عقل حکمی را دقیقاً دریافت کرده باشد.
اینجا بود که در فقه مسئله ظن و گمان و شبیه گیری راه پیدا کرد و یک ماشین قیاس گیری و استنباط احکام براساس تخیل به وجود آمد. این هم به حساب عقل گذاشته شد که ببین! اگر بنا بشود عقل در مسائل دخالت کند اینطور میشود.
باری، ابوحنیفه مکتب قیاس را تأسیس کرد ولی حتی ائمه اهل تسنن هم زیر این بار نرفتند. مالک بن انس در همه عمرش در دو مسئله به قیاس فتوا داد و وقت مردن اظهار ناراحتی میکرد که من از خدا میترسم زیرا در دو مسئله به قیاس رأی دادم. احمد حنبل که شدید مخالف بود. شافعی هم بینابین بود، نه به شدت ابوحنیفه قیاس میکرد و نه مثل مالک بن انس به اصطلاح حدیثی بود.
بدون شک ابوحنیفه در اینجا راه افراط را در پیش گرفت. خود اهل تسنن نقل کردهاند که او آنچنان به قیاس عادت کرده بود که گاهی نه تنها در مسائل شرعی، بلکه در مسائل طبیعی هم قیاس میگرفت و چیزهای مضحکی از آب درمیآمد.
میگویند روزی رفت نزد سلمانی که سر و صورتش را اصلاح کند، در حالی که تازه چندتا موی سفید در ریشش پیدا شده بود. به سلمانی گفت: موهای سفید را از ریشه بکن که دیگر در نیاید و فقط موهای سیاه باقی بماند. سلمانی به او گفت:
اتفاقاً برعکس است، اگر موی سفید را بکنیم بیشتر درمیآید. گفت: پس سیاهها را بکن!.
فوراً قیاس گرفت: اگر سفید را بکنند بیشتر در میآید، پس سیاهها را بکن. به عبارت دیگر: فرضاً این حرف درباره موی سفید درست باشد که اگر آن را بکنیم بیشتر میشود، حتماً درباره موی سیاه هم باید درست باشد که اگر آن را بکنیم بیشتر میشود. در مسائل شرعی نیز همین جور قیاس میگرفت.
در اینجا مکتب ائمه و مکتب اهل بیت، برعکس آنجا که طرفدار عدلیه و طرفدار تعقل بود، طرفدار قیاس نشد، چون قیاس واقعاً تعقل نیست، پیروی از ظن و گمان و خیال است. ائمه به شدت قیاس را کوبیدند و گفتند: انَّ السُّنَّةَ اذا قیسَتْ مُحِقَتْ [١] اگر سنت بر پایه قیاس قرار بگیرد محو میشود. ولی عقل را نکوبیدند، و میبینید در اینجا بین شیعه و سنی این اختلاف هست که سنیها میگویند ادله فقه
[١]. کافی، ج ١/ ص ٥٧ [به این عبارت: مُحِقَ الدّینُ.]