مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٥٧٠ - نقد این نظریه
انسان کمی از آن را بهطور طبیعی داشته باشد، ولی اینکه انسان یک حالت فوق العاده و قوّت قلبی پیدا کند که در مواجهه با خطر خودش را نبازد و ایستادگی کند، در اثر عادت پیدا میشود. وقتی انسان زیاد در مهالک قرار گرفت تدریجاً این حالت در او پیدا میشود. جود و سخاوت، و عفت و پاکدامنی نیز از این قبیل است.
اما چرا در این گونه عادتها ایراد امثال کانت وارد نیست؟ چون اولًا خاصیت این عادات این نیست که انسان خوی و انس میگیرد، بلکه خاصیت آنها فقط این است که انسان تا وقتی که عادت نکرده است ارادهاش در مقابل محرّکات- که در جهت خلاف است- ضعیف است، ولی وقتی که عادت کرد قدرت مقاومت پیدا میکند، مثل همان چیزی که فقها در باب ملکه تقوا و عدالت میگویند. ملکه تقوا و عدالت در این حد است نه در آن حد که انسان اسیر شود. از نظر روسو و کانت، اراده اخلاقی ارادهای است که فقط فرمان عقل را میبرد و ترک این صفات، او را ناراحت نمیکند؛ فقط یک نیروست و جز نیرو چیز دیگری نیست.
ثانیاً- که متمّم اولًا است- علمای اخلاق که به عادت خیلی اهمیت میدادند میگفتند: عادت، کاری را که برحسب طبیعت برای انسان دشوار است آسان میکند.
گاهی انسان میخواهد کاری را انجام دهد که برخلاف طبیعت اوست. طبعاً وقتی «سخت» برای انسان عادت شد و به صورت ملکه درآمد، آن دشواری در مبارزه با طبیعت از میان میرود نه اینکه خود، انسی برای انسان میگردد. فرض کنید کسی عادت میکند که سحرخیز باشد. این آدم قبل از عادت به سحرخیزی وقتی میخواهد رختخواب را ترک کند برایش سخت است. کوشش میکند که این کار را آسان کند. مدتی که سحرخیزی کرد کم کم به سحرخیزی عادت میکند، و این چیزی جز آسان شدن آن نیست. به عبارت دیگر قبلًا اسیر طبیعت بود. در اثر این عادت، نیرویی برابر با نیروی طبیعت پیدا میکند و در میان این دو نیرو آزاد میشود و آنگاه با عقل خود مصلحت اندیشی میکند و تصمیم میگیرد که بخوابد یا بیدار بماند. این را نمیتوان بد دانست. نمیتوان گفت که انسان مدام در زیر فشار طبیعت، با اراده و فرمان عقل سحرخیزی کند، وقتی که عادت کرد عادت را بشکند تا باز طبیعت در مجرای خود قرار گیرد.
ثالثاً: در اینکه حاکم بر انسان باید اراده اخلاقی باشد، آنها از نظر مذهبی بحث نمیکردند، ولی ما که از نظر مذهبی بحث میکنیم باید بگوییم اراده اخلاقی انسان