مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٥٤٠ - انتقاد ابن خلدون
تاریخ را فلان کس نقل کرده و او آدم معتبری است. میگوید قبل از این باید به دنبال صحت مضمونی رفت، اول باید فکر کرد که اصلًا خود مطلب با منطق جور در میآید یا جور در نمیآید. بعد مثال میزند، میگوید اینها نوشتهاند که وقتی قوم موسی از دریا عبور کردند و فرعونیها آنها را تعقیب مینمودند، دویست و پنجاه هزار مرد جنگی بودند. آخر این را باید حساب کرد که اولاد اسرائیل همه اولاد یعقوب و فرزندان یک نفر بودند و پنج شش نسل هم بیشتر نگذشته بود [١]. گیرم که چهارصد سال گذشته باشد. وقتی میگوییم دویست و پنجاه هزار مرد جنگی، اقلًا باید بگوییم یک میلیون جمعیتِ اینها بوده که دویست و پنجاه هزار مرد جنگی داشتهاند، با اینکه فرعون پسرهای اینها را میکشت: یقَتِّلونَ ابْنائَکمْ وَ یسْتَحْیونَ نِسائَکمْ [٢]. با این همه بچه کشی که از اینها بوده، آیا عقلًا چنین چیزی ممکن است؟.
ابن خلدون میگوید مورخین به این نکته اصلًا فکر نمیکردند که آیا [واقعهای که نقل میکنند] با منطق جور درمیآید یا جور درنمی آید.
یک وقتی از یک واعظ خیلی مشهور که میخواست بگوید بنی امیه چگونه منقرض شدند و خداوند چگونه به فرزندان امام حسین برکت داد، شنیدم که گفت: از امام حسین در روز عاشورا یک فرزند بیشتر باقی نماند که حضرت علی بن الحسین بود و از او این همه سادات حسینی، موسوی و رضوی که آنها هم باز حسینی هستند باقی مانده است و از بنی امیه کسی باقی نماند. آنوقت راجع به بنی امیه اینجور میگفت که در سال ٦١ هجری که حادثه کربلا اتفاق افتاد دوازده هزار گهواره زرین در خانههای بنی امیه بود. حالا باید حساب کرد که چقدر باید بنی امیه باشند، چقدر گهواره در خانههای اینها باشد و از این گهوارهها چقدر گهواره زرین باشد!.
مرحوم آقای خوانساری یک وقت این گونه نقلها را مسخره میکرد و به صورت تمسخرآمیز میگفت: بلی، یک وقتی هرات آنقدر بزرگ بود که بیست و یک هزار احمد یک چشم کلّه پز داشت. حالا شما حساب کنید که چقدر کلّه پز بوده، در میان کلّه پزها چقدر اسمشان احمد بوده و در بین آنها چقدر احمد یک چشم بوده که در میان آن احمدهای یک چشم، بیست و یک هزار احمد
[١]. ١٦٤ سال، ٤٠٠ سال هم نوشتهاند.[٢]. اعراف/ ١٤١