مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٥٠٣ - مکتب اخلاقی راسل
مثل همان دوتا همسایه: من گاو همسایه را نمیدزدم چون همسایه میآید گاو مرا میدزدد. وقتی که دو نیروی برابر در مقابل یکدیگر قرار بگیرند یا یک نیروی ضعیف در مقابل نیروی قوی قرار بگیرد، این را خوب ملاحظه میکنند. اما در جایی که یک نیرو فوق العاده قوی است و یک نیرو ضعیف، و این نیروی قوی میداند که آن نیروی ضعیف تا صد سال دیگر هم نمیتواند منافع او را بگیرد، اخلاق برای او چنین اقتضایی ندارد. بنابراین اگر مثلًا برژنف در مقابل کارتر قرار بگیرد، اخلاق حکم میکند که هم کارتر اخلاقی باشد چون رقیب گردن کلفتی مثل او دارد، و هم برژنف اخلاقی باشد چون رقیب گردن کلفتی مثل این دارد. ولی هردو اینها در مقابل ملل ضعیف، هیچ وقت اخلاق اقتضا نمیکند که [اخلاقی باشند] چون میدانند که ملل ضعیف تا صد سال دیگر هم قدرت ندارند [منافع آنها را بگیرند]، بلکه از اول نمیگذارند اینها قدرت پیدا کنند و بنابراین اطمینان خاطر کامل پیدا میکنند؛ و در این صورت این اخلاقهای بر اساس منفعت مثل اخلاق راسل به چه کار میآید؟! اصلًا اخلاق برای این است که جلو قدرتمند را در کمال قدرت بگیرد (اوْلَی النّاسِ بِالْعَفْوِ اقْدَرُهُمْ عَلَی الْعُقوبَةِ [١])، آن که بیشتر قدرت دارد به او بیشتر عفو و گذشت و غیره را تلقین کند، و الّا اخلاقی که براساس منافع باشد پایه دومش هم تساوی قدرتهاست، یعنی فقط بر فرض تساوی قدرتها کارگر است. من وقتی که در برابر رقیبی که لااقل به اندازه خودم قدرت و زور دارد قرار بگیرم هیچ وقت آهنگ کشتن او را نمیکنم، چون او هم ممکن است آهنگ کشتن مرا بکند. اگر صدی پنجاه احتمال میدهم که او را میکشم، صدی پنجاه هم احتمال میدهم کشته بشوم، بدیهی است نمیکنم. یا مثل داستان آن مرد اداری و دوستش که در آخر گفت: پس بهتر است هر دومان مواظب همدیگر باشیم. در جایی که دو نفر از نظر قدرت متساوی باشند همینطور است، اما اگر متساوی نبودند دیگر اخلاق وجود ندارد.
بنابراین، این اخلاق هم اخلاق نیست، انکار اخلاق است.
در واقع معنای فلسفه راسل این است: اخلاق را رها کنید؛ چون اخلاق مساوی است با ارزش داشتن، قداست، و چیزی مافوق منافع و مافوق حیوانیت. اخلاق یعنی انسانیت، و انسانیت یعنی ارزشی مافوق حیوانیت و کاری مافوق منافع. معنی
[١]. نهج البلاغه، حکمت ٤٩